تبليغاتX
بنام خدای متعال - گفتگوی صمیمی باوهابیان
به کدام عمر ، مباهات می کنید؟!... یکشنبه شانزدهم تیر 1387 1:39 قبل از ظهر

بدون لحاظ نمودن تعصّبات قومی و مذهبی، با نیم نگاهی به منابع  اهل سنت، مسئلۀ فوق را بررسی کرده و قضاوت را به شما واگذار می کنیم :

      لازم به ذكر است كه اصل و نسبت به تنهايي موجب فضيلت و برتري نمي‌شوند. چرا كه خداوند در آيه 13 سوره حجرات مي‌فرمايد «همۀ شما از يك پدر و مادر هستيد» بعد در ادامۀ آیه، سبب برتری را تقوا معرفي کرده و مي‌فرمايد:« گرامی ‌ترين شما با تقوی ‌ترين شما است » اين آيه شريفه بيانگر اين مطلب است كه اصل و نسب به تنهايي موجب فضيلت و برتری نمي‌شوند بلكه عامل و سبب اصلي فضيلت و برتری ، تقواست كه باعث قرب به درگاه حضرت حق مي‌شود و هر كه به درگاه خداوند نزديكتر باشد فضيلت و برتريش نسبت به ديگران بيشتر است.  اين مطلب را تجربه و تاريخ نيز ثابت كرده است كه اصل و نسب، تنها عامل برتری نيستند، به عنوان مثال می ‌توان به قابيل اشاره كرد كه بهترين نسب را داشت، مادرش حوّا و پدرش حضرت آدم بود ولي با اين همه به خاطر حسادت وعدم ايمان، اولين قتل را در دنيا مرتكب گرديد و جهنمي شد. يا به عنوان مثال می ‌توان به ابولهب و ابوطالب و عبدالله اشاره كرد كه هر سه برادر بوده و از يك پدر بافضيلت و با ايمان به نام عبدالمطلب می باشند ولي با اين همه ، ابولهب را خداوند در قرآن كريم لعن می ‌كند؛ چرا؟ مسلماً به خاطر اعمال و رفتارش و جلوی اين لعن و نفرين را هيچ چيز نمی تواند بگيرد حتی اصل و نسب!... قبل از آن كه وارد اصل موضوع شويم، لازم است كه مقدمه‌ای را بيان كنيم و آن اينكه بی ‌شك يكی از چيزهايی كه فضيلت برای اشخاص محسوب می ‌شود، ‌اصل و نسب آنها است كه وقتی خود را منتسب به آنها دیدند به خود مباهات می ‌كنند واین امر، باعث ايجاد جايگاه خاص اجتماعی برای آنها می ‌شود.   

      در اين جا سؤالی مطرح‌ می شود كه چه عواملی سبب می ‌شود تا نسب انسان، باعث فضيلت او شود؟ به عبارت ديگر چه چيزهايی سبب فضيلت‌بخش بودن نسب می ‌شوند؟ در جواب بايد پاسخ داد: زمانی اصل و نسب، فضيلت برای انسان محسوب می ‌شود كه دارای ويژگی های زیر باشد:

1ــ  مقام و موقعيت اجتماعی آباء و اجداد. 2 ــ  ايمان و تقوای پدران و نياكان. 3 ــ  پاكی ولادت و حلال زاده بودن آنها.

اگر اجداد كسی دارای اين سه ويژگی باشد برای آن شخص، فضيلت محسوب ‌شده و می تواند به آنها افتخار كند؛  یقیناًً اگر اجداد كسی اين ويژگيها ‌را نداشته باشد نه تنها افتخاری برای او محسوب نمی ‌شود بلكه مايۀ سرافكندگی و شرمساری او در جامعه مي‌شود.  

      لازم است در مورد هر كدام از اين ويژگی ‌ها مختصر توضيحی دهيم؛ 1- مقام و موقعيت اجتماعی : مراد از موقعيت اجتماعی اين است كه شخص در بين قبيلۀ خود، شهر خود، خانوادۀ خود، كشور خود دارای برتری و اسم و رسم و جايگاه خاصی باشد و برای او احترام خاصی قائل باشند، به عنوان مثال در زمان قبل از اسلام كليددار خانه خدا بودن، افتخار محسوب می ‌شد و دارندۀ آن، جايگاه و موقعيت خاصی در جامعه داشته است.

2- ايمان و تقوی : مسلماً كسی كه با تقوی و با ايمان باشد در جامعه مورد اعتماد همه است. همان طور كه پيامبر گرامی اسلام (ص) قبل از بعثت به خاطر ايمان و تقوی و امانتداری ، معروف به محمد امين بود.

یقیناً اگر اجداد انسان، مشرك و كافر و بت‌پرست باشند فضيلتی برای انسان محسوب نمی ‌شود.3- پاكی ولادت : يكی ديگر از ويژگی‌های فضيلت‌بخش، حلال زاده بودن و به عبارت ديگر پاكدامن بودن اجداد است. اگر یکی از اجداد انسان به بی ‌عفتی معروف باشد مسلم است كه سبب خواری و شرمساری  وی در جامعه می ‌باشد.

حال با توجه به اين مقدمه ويژگی ‌های مذکور را در مورد اجداد عُمَر بن خطاب بررسي می ‌كنيم.

الف) مقام و موقعيت اجتماعی : پدر عُمر که نامش خَطاب بود، او نه از انسانهای سرشناس قريش و نه از روئسا و نظر دهندگان بوده بلکه انساني بسيار خشن وعصبانی بود؛ درباره شغل او گفته شده ‌كه وی چوپان شترها (شترچران) بوده است و بر عُمَر خيلي سخت می ‌گرفته است؛ اگر در موردی از عُمر كوتاهی سر می ‌زده او را كتك می ‌زد.[1]

امّا موقعيت اجتماعي صهاك: بنابر آن چه هشام بن السا ئب الكلبی در كتاب المثا لب بيان كرده است، صهاك مادر بزرگ عمر بود؛  او زنی معروف به زنا بوده وهیچ زنی بدتر از او در آن شهر نبوده است.[2]

ب) ايمان وتقوای خَطاب: دراين باره فقط به همين مقدار كفايت می ‌كنیم كه وقتی زيد پسر عَمروبن نفيل از پرستش بتها دست برداشته و دين حنيف را اختيار كرد، ‌خَطاب او را از شهرمكه اخراج نمود.[3] اين عمل، نشان می ‌دهد كه خطاب، بت پرست بوده و آن هم خيلی تعصبی!... به طوری كه زيد بن عَمرو  را به خاطر دست برداشتن از بت پرستی در زمان قبل از ظهور اسلام از مكه اخراج كرده است.

ج) پاكی ولادت: دراين قسمت قبل از هر چيز بهتر است به معرفی پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ عُمَر بپردازيم.

نام پدر عُمَر: خَطاب بن نفيل بن عبدالعزّی ــ عُزّی نام یکی از بتهای قریش بوده و عبدالعزّی یعنی بندۀ عُزّی؛ این نام ، ارادت کامل اجداد عُمر به بتها را به اثبات می رساند ــ  بن رياح بن قرط بن رزاح بن عدی بن كعب.[4] بنابراين نام پدر عُمَر،‌ خطاب بوده و نام پدر بزرگ او نفيل است.

نام مادر عمر: درنام مادر عمر اختلافي نيست، امّا در نسب مادرش اختلاف هست:

نام مادر او حنتمه است امّا در نسب او چند قول وجود دارد از جمله:

قول اول: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر هاشم بن مغيرة بن عبدالله بن مخزوم و حنتمه خواهر وليد بن مغيره است.[5]

قول دوم: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر هشام بن مغيرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم و حنتمه خواهر ابی جهل است.[6]

قول سوم: مادر عُمر بن خطاب، حنتمه دختر سعيد بن مغيرة المخزوميه است. [7] اما در اين كه كدام يك از اين اقوال صحيح است بين محققين اختلاف است. مذی مي‌نویسد:  مادر عمر بن خطاب، حنتمه دختر هاشم ذی الرمحين پسر مغيرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم است و اين قول اصح است. هر چند كه قول مشهور اين است كه حنتمه دختر هشام است. [8]

در پايان يادآور می ‌شويم كه برخي از نويسندگان اهل سنت، در مورد پدر عُمَر، نکتۀ جالبی را ثبت کرده اند  كه عُمَر را به خوبی معرفی کرده و جای هیچگونه بحثی را در خصوص فضائل خلیفۀ ثانی باقی نمی گذارد؛ به عنوان نمونه:

ابن كثير در كتاب السيرة النبوية هنگامی كه از زيد بن عَمـرو بن نفيل ياد می ‌كند  بعد از معرفی زيد می نویسد: خَطاب، پدر عُمَر و عموی زید است و اين به خاطر اين است كه عَمرو بن نفيل بعد از پدرش با زن پدرش جمع شده و خطاب به دنيا ‌آمده و اين مطلب را زبير پسر بكار و محمد پسر اسحاق گفته‌اند .[9]


[1] . من حياة الخليفة عمر بن خطاب، عبدالرحمن احمد البكری، ناشر: ‌الارشاد، بيروت، ص 10.
[2] .
صراط المستقيم، تأليف علی بن يونس العاملی، ج 3، ص 28، ناشر المكتبة المرتضويه، طبع اول، 1384 ق.
[3] .
من حياة الخليفة عمر بن خطاب، عبدالرحمن احمد البكری، ناشر: ‌الارشاد، بيروت، ص 10.
[4] .
ابن سعد، ‌الطبقات الكبير، ج 3، ص 265، چ دار صادر، بيروت.
[5] .
تاريخ مدينه، دمشق، ج 16، ابن عساكر، ناشر:‌دار الفكر، ص 267.
[6] .
همان، ج 44، ص 13؛ اكمال الكمال، ابن مأكولا، ج 3، ص 211، نشر دار الكتاب الاسلامی، قاهره.
[7] .
اكمال الكمال، ابن ماكول، ج 3، ص 211، نشر دار الكتاب الاسلامی قاهره.
[8] .
تهذيب الكمال، ج 21، ص 317، مولف المذی، تحقيق دكتر بشار عواد معروف، طبع اول، 1413، ناشر موسسه الرساله.
[9] .
ابن كثير،‌ السيرة النبوية، ج 1، ص 153.

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |