|
عزاداري بر اهلبيت (ع)، چه لزومي دارد ؟
جمعه بیست و نهم دی 1385 1:52 قبل از ظهر
باسمه تعالي شبهه : در مورد عزاداري براي اهل بيت(ع)، خصوصاً امام حسين(ع) افراط و زياده روي شده است و اهميّت دادن به اين مراسمات، هيچ لزومي ندارد. پاسخ : در ميان شيعه و اهل سنّت، مشهور است كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آخرين روزهاي حيات جسماني خود مكرّر، اين مطلب را گوشزد فرمود: » انّي تاركُ فيكم الثّقلين، كتاب الله و عترتي، اهل بيتي»؛ من دو چيز سنگين و گران بها را در ميان شما باقي ميگذارم، كتاب خدا و اهل بيتم را. از جمله: ..................................................................................................... [1] شيخ مفيد، الارشاد، (سلسله مؤلفات شيخ مفيد، ج 11، متوفاي 413 هـ، دار المفيد للطباعه و النشر و التوزيع، چ دوم، 1414 هجري، جزء 1، صص 174 ـ 176 [2] كليني، كافي، متوفاي 329 هجري، دار الكتب الاسلاميه،تهران، چ ششم، 1375 ش، ج 1، ص 294؛ نعماني، محمد بن ابراهيم، كتاب الغيبه، متوفاي قرن 4، مكتبه الصدوق، تهران، صص 42 ـ 43، با اندكي تفاوت.
آيا عزاداري ، بدعت است ؟
سه شنبه بیست و ششم دی 1385 0:9 قبل از ظهر
باسمه تعالى شبهه: ائمّه شيعه از اعمال شيعيان، مانند برگزارى مراسمات عزادارى يا بر پايى جشن براى آنها، در آخرت تَبَرّى مى جويند و هيچگونه رضايتى بر چنين بدعتهایى ندارند؟ اولاً: بايد گفت خود ائمّه اطهار(عليهم السّلام) سفارش به عزادارى نموده ا ند، و همچنين فرموده اند" در شادى ما شاد باشيد" و ثانياً قرآن، سفارش به تعظيم شعائر- كه عزادارى ها و جشن هاى مربوط به ائمّه (عليهم السلام) مصداقى از آن مى باشد- نموده است. در اين جا لازم است ابتدا به چند نكته اشاره شود: 1ـ اشك و گريه در قرآن درباره حضرت يعقوب مى خوانيم كه در فراق يوسف شب و روز مى گريست تا آنجا كه بينائى خود را از دست داد «و ابيضت عيناه من الحزن[1]» و گفت «وا اسفابر يوسف! و چشمان او از گريه و اندوه، سفيد شد. در آيه ى 86 سوره يوسف مى خوانيم «گفت من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گويم و شكايت نزد او مى برم و از خدا چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد» حتى خود برادرها به ظاهر گريه كردند، و حضرت يعقوب آنها را منع نكرد، «و جائو اباهم عشاءً يبكون[2]» شب هنگام گريان به سراغ پدر آمدند. 2ـ نمونه هايى از حزن و اندوه و گريه و اشك پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله) در داغ عزيزان: در مرگ پسرش، قاسم فرمود: «يا جبل لوان هابى بك لهدك» اى كوه اگر آنچه به من رسيد، به تو مى رسيد تو را خورد مى كرد[3]. در مرگ خديجه و ابوطالب فرمود: «اجتمعت على هذه الامّة فى هذه الايام مصيبتان لا ادرى بايهما انا اشدّ جزعاً[4]» و در اين روزها بر اين امّت دو مصيبت وارد گشته است كه نمى دانم بر كدام يك بيشتر جزع و بى تابى كنم، پس معلوم مى شود. حضرت در عزاى آن دو ، ناله و گريه كرده است، چنان كه فاطمه زهرا (س) به رسول خدا (صلّى الله عليه و آله) مى آويخت و مى گريست و مى گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست[5]؟ در شهادت حمزه در حالى كه سخت بي تابى مى كرد گفت: «لن اصاب بمثلك[6]» هرگز به مصيتى مانند تو گرفتار نخواهم شد. در شهادت جعفر سخت بى تاب شد و گفت «على مثل جعفر فلتبك البواكى[7]» بر مانند جعفر، بايد زنانِ نوحه گر، گريه كنند و همچنين فاطمه(س) در رحلت پدر، گريه نمود و على (ع) در مصيبت زهرا (س) اشك ريخت. 3ـ اثر اشك از نظر بعضى از دانشمندان: اويد روسى مى گويد: « در گريستن، لذّتى است زيرا اندوه ها و تأثرات درونى كه در اعماق روح و قلب انسان است با سيلاب و اشك، بيرون آمده و نابود مى شوند» و ديگرى مى گويد: « قطره هاى اشك بدون اينكه به كوشش ما براى جلوگيرى از آن توجّهى كند فرو ريخته و با افتادن خود، روح پُر شكنجه ما را آسوده مى كنند». [8] 4ـ عزادارى و جشن بر دو قسم است: الف) مراسمى كه توأم با افعال حرام و نامناسب است. ب) مراسمى كه هيچگونه حرامى در آن صورت نمى گيرد. بعد از اين مقدّمه، اولاً بايد گفت شما از كجا چنين نسبتى را به ائمّه (ع) مى دهيد، از آخرت كه ما خبر نداريم (شما هم حتماً) آيا مدرك شما سخنان خود ائمّه مى باشد؟ در كدام كتاب، و كدام روايتى چنين سخنى فرموده اند؟ يقيناً نمى توانيد چنين روايتى پيدا كنيد. (صاحب البيت ادرى بما فى البيت) ثانياً بر عكس، آنچه از گفتار ائمّه (ع) در دست ما مى باشد تشويق به عزادارى نموده اند، و پاداش هاى زيادى براى آن بيان نموده اند، كه به بعضى از آنها اشاره مى شود: 1ـ امام صادق (ع) رئيس مكتب جعفرى مى فرمايد «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنو بماء و لايتنا، يحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا» پيروان ما كه از طنيت ما ساخته شده اند و با آب ولايت ما خمير مايه آنها سرشته شده است در حزن و اندوه ما ناراحتند و در شاديهاى ما شاد ند[9]. اين روايت چه مى گويد؟ آيا اگر شيعه در مصيبت امام حسين (ع) و...اشك ريخت و در روز ولادت يكى از امامان، شاد بود و اين شادى را ابراز داشت، اين روايت شامل آن نمى شود؟ بهترين مصداق براى روايت فوق چيست؟ غير از آن است كه ما گفتيم ؟ 2ـ امام صادق (ع) فرمود: «من دمعت عيناه فينا دمعة لدم سفك منا، او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا اولا حَد من شيعتنا بواه الله تعالى بها فى الجنة حقباً[10]» كسى كه قطره اشكى درباره ما بريزد، بخاطر خونى كه از ما ريخته شده و يا حقّى كه از ما غصب شده است و يا آبرويى كه از ما هتك شده است و... خداوند در قبال اين اشك، ساليان دراز ، او را در بهشت جاى مى هد، ثالثاً چنان كه در مقدّمه بيان شد مگر حضرت يعقوب (ع) در مرگ احتمالى يوسف (ع) اشك نريخت؟ و پيامبر اسلام (ص) در مرگ خديجه و ابوطالب، حمزه و جعفر، بى تابى و گريه نكردند؟ و مگر فاطمه زهرا (ع) در فراق پدر و على در هجران زهرا (س) اشك نريختند؟ و رابعاً گريه بر امامان شهيد، شركت در حماسه آنها و هماهنگى با روح آنها و موافقت با نشاط آنها و حركت در موج آنها است[11]، اين گريه ها است كه حسين (ع) و يارانش را در اعماق جان ملّت ها زنده نگهداشته است. هميشه ستمگران خود خواه چه در حيطه شاهان شيعه و چه عامّه با عزادارى بر اهلبيت، مبارزه نموده اند، و نوعاً كسانى اين سؤال را مطرح كرده اند مانند محمد بن عبدالوهّاب ها و محمد حامد فقى ها كه با بيرون از مرزهاى اسلامى بى ارتباط نبوده اند چگونه شما مى گوييد ائمّه (ع) از اشك و عزادارى كه مردم را در مسير و اهداف ائمّه (ع) حركت مى دهد تَبَرّى مى جويد؟ و خامساً: مودّت و محبّت اهلبيت را همه فِرَقهاى اسلامى، فرض و لازم مى دانند چون قرآن بر آن تصريح دارد[12] اگر انسان بخواهد به اين فريضه عمل كند، جز اين است كه در روزهاى شادمانى آنان شادمان و در ايّام غم و اندوه آنان، اندوهناك گردد. امثال محمد حامد فقى ها بايد جواب دهند كه اين محبّت ها چگونه بايد ابراز شود؟ خوب است لحظه اى تصور كنيد، آيا انسان در مرگ عزيزترين بستگانش اشك نمى ريزد؟ و بستگان، دور هم جمع نمى شوند اظهار تأسّف و ناراحتى نمى كنند؟ و آيا در تولّدِ فرزندى كه مدّت ها در انتظارش بوده (مخصوصاً اگر پسر باشد، براى آنها كه بر اثر فكر جاهلى از نوزادِ دختر، نفرت دارند) شاد نمى شود؟ و سادساً: عزادارى ها خود نوعى از شعائر اسلامى است كه در قرآن بر آن سفارش شده است (من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[13]). اما جواب:از مساله برپائى جشن ها، علاوه بر آنچه كه گذشت يعنى اولاً: خود ائمه اطهار (عليهم السلام) سفارش كرده اند، كه در شادى ما شاد باشيد[14] ثانياً: كاخ كسرى و.... در مقابل ولادت پيامبر (ص)، عكس العمل نشان دادند و پدرش عبدالله خوشحال شد[15]، ثالثاً: از شعائر به حساب مى آيد كه قبلا اشاره شد و دلائل ديگرى داريم رابعاً: قرآن مى گويد «فالّذين آمنوا به و عَزّروه و نصروه و اتّبعوا النّور الّذى انزل معه اولئك هم المفلحون[16]» آنان كه به پيامبر، ايمان آورده و او را گرامى داشته و او را يارى كرده اند، و از نورى كه (قرآن) به او فرستاده شده است پيروى كنند رستگارانند. جمله «عزّروه» كه به معناى تعظيم و تكريم است[17] به زمان پيامبر (ص) اختصاص ندارد و بر پائى مراسم جشن در روزهاى بعثت، و ولادت آن حضرت و ائمّه طهار (عليهم السّلام) و ايراد سخنرانى و قرائتِ شعار سازنده، مصداق روشن تعظيم و تكريم آن حضرت و اهل بيت(ع) است. و خامساً: مَوَدّتى را كه همه فرقه هاى اسلامى نسبت به اهلبيت فرض و لازم مى دانند، يكى از راههاى اظهار آن، برپائى مجالس جشن است كه در آن، تاريخ زندگى، شجاعت ها و فداكارى هاى آنان بازگو مى شود[18]. سادساً: مسيحى ها روز ولادتِ حضرت مسيح (ع) را جشن مى گيرند، و خود حضرت مسيح از خداوند، مائده آسمانى مى طلبد و روز نزول آن را روز عيد معرفى مى كند و مى فرمايد: «ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيداً لاولنا و آخرنا[19]» پروردگار را مائده اى از آسمان بر ما بفرست تاعيدى براى اول و آخر ما باشد... آيا ارزش وجود پيامبر (ص) و ائمّه (ع) كمتر از يك مائده آسمانى است كه نتوان روز ولادت آنها را عيد و روز شادى اعلام نمود؟ و سابعاً قرآن كريم مى فرمايد: «و رفعنالك ذكرك[20]» آوازه ترا در جهان بلند كرديم، آيا ترتيب مجالس جشن در روز ولادت حضرت و ائمّه (ع) جز بالابردن نام و نشان آنها نتيجه اى ديگر دارد؟ خلاصه ى جواب ها درباره عزادارى اين شد كه اولاً شما دليلى بر تَبَرّى اهلبيت نداريد. ثانياً خود آنها تشويق به عزادارى نموده اند و ثالثاً پيامبر (ص) در سوگ عزيزان خود ناله و گريه نمود و رابعاً اقتضاى مودّت، اين است كه براى آنها عزادارى كنيم. و خامساً مصداق شعائر است. اما درباره جشن ها، جواب اين شد كه اولاً خود ائمّه (ع) سفارش نموده كه در شادى ما شاد باشيد، ثانياً هستى در ولادت پيامبر اسلام (صلّى الله عليه و آله) عكس العمل نشان داد ثالثاً نوعى از شعائر است. رابعاً قرآن سفارش به تعظيم و بلند نمودن نام حضرت نموده است. والسّلام ............................................................................................................................... [1]ـ يوسف/84. [2]ـ يوسف/16. [3]ـ تاريخ ابن واضح يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى (مركز انتشارات علمى و فرهنگى ـ آموزش عالى چاپ سوم، 1363) ج1، ص/390 [4]ـ تاريخ يعقوبى، ترجمه آيتي ج1، ص394. [5]ـ تاريخ يعقوبى، (پيشين) ج1، ص392. [6]ـ همان مدرك، ص407. [7]ـ همان، ص427. [8]ـ ر ـ ك محمد تقى عطار نژاد ـ نسخه عطار (كتابفروشى افتخارى) نل از ره توشه راهيان نور شماره 32، ص 180. [9]ـ عليرضا صابرى، الحكم الزاهرة (مؤسسه النشر الاسلامى، جامعه مدرسين قم، 1405 هـ ق، 1363 ش) ج 1، ص238، روايت .1277 [10]ـ محمد بن نعمان مفيد، الامالى (مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة) ص175، روايت 5. [11]ـ ر.ك: استاد مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى به ضميمه شهيد (انتشارات حكمت، صدرا، چاپ پنجم 1398) ص121. [12]ـ شورى/23. [13]ـ حج/32. [14]ـ رواياتى كه از الحكم الزاهرة نقل شد، ج1، ص238. [15]ـ تاريخ يعقوبى، ترجمه آيتي ج1، ص359. [16]ـ اعراف/157. [17]ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن (دفتر نشر كتاب چاپ دوم، 1404 هـ) ص333، عين عبارت اين است «النصرة مع التعظيم». [18]ـ آئين وهابيّت، ص182. [19]ـ مائده/114. [20]ـ انشراح/4.
چرا صحابه ي پيامبر(ص) ، از مدافعين حكومت پس از پیامبر بودند؟
سه شنبه نوزدهم دی 1385 12:7 بعد از ظهر
باسمه تعالي شبهه: صحابه ي با وفاي پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - مانند سلمان، بلال و ابن عبّاس و ديگر صحابه، بعد از رحلت پيامبر(ص) همواره از مدافعين حكومت و خلافت بعد از پيامبر بوده و هيچگونه مخالفتي با خلفاء نداشتهاند. جواب اجمالي: با توجه به اصلهاي اطاعت و تبعيت و پايبندي به عهد و پيمان و اصل رحمت و محبت به اين نتيجه ميرسيم كه صحابه با وفاي پيامبر مانند سلمان، بلال و ابنعباس و ديگر صحابه با پيروي از اين اصلها نه تنها از اين اصلها پيروي كردند بلكه درمواقعي با خلفاء همكاري كردند و اين همكاري آنها به اطاعت و پيروي ازرهبرشان حضرت امام علي ـ عليه السّلامـ بوده است و شركت آنها به خاطر مصالح اسلام بودهاست. جواب تفصيلي: صحابة باوفاي پيامبر اكرم- صلي الله عليه وآله- مانند سلمان- بلال و ابنعبّاس و ديگر صحابه، بعد از رحلت پيامبر(ص) همواره از مدافعين حكومت و خلافت بعد از پيامبر بوده و هيچگونه مخالفتي باخلفاء نداشتهاند. اصل تبعيّت واطاعت: يكي از اصولي كه صحابه ي رسول خدا چه در زمان خودش و چه بعد از پيامبر آن را به خوبي رعايت كردند اصل تبعيّت و اطاعت است. رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نظامي را براي تبعيّت و اطاعت شكل دادكه درآن جز پيروي وفرمانبرداري حقّ نباشدوقدرتطلبي واطاعت كوركورانه در آن جاي نداشته باشد.مردم بدون آنكه تن به ذلّت دهند فرمانبردار باشند آنان كه درگفتن حقّ، از همه صريحتر و حقّ باورند، جذب شده و آنانكه اهل ستايشهاي بيجااند، رانده شوند. رسول خدا(ص) و اوصياي او در سياست و اداره خلق،هيچگونه خطا و اشتباهي ندارند و از همين روست كه خداوند ميفرمايد:«يا ايّها الّذين آمنوا اَطيعُواالله و اَطيعواالرّسول واُولِي الاَمرمِنكُم» [1]. اي كسانيكه ايمان آوردهايد خداي را فرمان بَريد و صاحبان او را كه از شماينداطاعت كنيد. علّامه طباطبايي در تفسير اين آيه ميفرمايد:[2] جاي ترديد نيست كه اطاعت در اين آيه اطاعتي مطلق و بدون قيد و شرط است و همين خود، دليل آن است كه رسول، امر بر چيزي و نهي از چيزي كه مخالفِ حكمِ خدا باشد نميكند وگرنه اطاعتِ وي ناقض اطاعتِ خدا ميشد و اين امر، تمام نميشود مگر آنكه رسول، معصوم باشد اين سخن بعينه درباره اُولِيالاَمر نيزجريان دارد. باتوجه به آنكه در آيه، بين رسول و اوليالامرجمع كرده و براي هر دو با هم يك اطاعت ذكر كردهاست. دعوت پيامبر، دعوتي است از روي بينايي و بر اساس توحيدِ خالص كه به هيچوجه از توحيد به سوي شِرك گرايش نمييابد و بايد دانست كه كوري و نا آگاهي در توحيدِ خالصْ راه ندارد. خداوندبه پيامبرش فرموده است كه:دعوتِ او به راهِ حقّ، با بينايي است و اين امر درباره آنان كه او را پيروي ميكنند و به سيره او مُتَأسّي ميشوند نيز صادق است.نمونه كامل تربيت يافته نظام تبعيّت و اطاعت در مكتب رسول خدا(ص)، اميرمؤمنان و از صحابه، سلمان، بلال، ابوذر، مقداد و مالكاشتر را بايد نام برد؛ اينها افرادي بودند كه ويژگيهاي اصل تبعيّت واطاعتِ نَبَوي به تمام معنا درآنها صدق ميكند. اصل پايبندي به عهد و پيمان: يكيديگر از اصولي كه صحابه، آنها را كاملاً چه در زمان پيامبر و بعد از او رعايت كردند اصل پايبندي به عهد وپيمان بود. از عمدهترين مسايل مديريت ، پايبندي به عهد و پيمان است.زيرا اساس روابطِ انساني و مناسباتِ اجتماعي و اقتصادي وسياسي وابسته به عهد و پيمان هاست، ودر صورت تزلزل در آنها اين روابط و مناسبات متزلزل شده بياعتمادي جانشين اعتماد و هرجومرج جايگزين نظم، وسستي جانشين استواري ميشود، خداوند در قرآن ميفرمايد:«يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود».[3] اي كسانيكه ايمان آوردهايد، به پيمانها و قراردادها وفا كنيد. رسول خدا(ص) از همه مردمان در پايبندي به عهد و پيمان، وفاداري، جدّيتر وبرتر بود و هرگز خلافِ قرار و پيمان و آنچه لازمه وفاداري است عمل نكرد. علي- عليه السّلام- در توصيف آن حضرت مي فرمايد: «كان اوفي الناس بذمّه» [4]. رسول خدا از همه مردم به آنچه پيمان بسته و تعهد كرده بود وفادارتر بود پيامبر(ص) هرگز مردم را به چيزي دعوت نكرد مگر آنكه خود، به آن عمل كرده بود و از چيزي نهي نكرد جز آنكه خود، از آن دوري كرده بود. تربيت يافتگان مكتب و سيره ي آن حضرت نيز چنين بودند و با عهدي كه با آن حضرت بسته بودند وفادار بودند، لذا حضرت ميفرمايد:«ايها الناس اني والله ما أحثكم علي طاعة الّا و اسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصية الّا و أتناهي قبلكم عنها» [5]. اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نميكنم مگر اينكه پيش از شما خودم به آن عمل كنم و شمارا از معصيتي نهي نميكنم مگراينكه خودم پيش از شما از آن كناره گيري مينمايم. آنانكه پذيراي دعوت پيامبر شده بودند و بر سيره آن حضرت عمل ميكردند هرگز در اداره امور، دست به خيانت و پيمانشكني نياوردند و اين امر در مورد صحابهاي چون ابوذر، مقداد، سلمان، ابنعبّاس، بلال و ديگر صحابه به خوبي صدق ميكند. اصل رحمت و محبت بهترين عامل براي اصلاح و اداره مردمان و هدايتِ ايشان استو ازهمين روست كه پيامبر(ص) جزمودّتِ اهل بيتش را نخواسته است اين دوستي كارسازترين عنصر در تربيت اُمّتِ آن حضرت است زيرا عين اطاعتِ آنان وپذيرش ولايت و رهبري ايشان است «قل لا اسالكم عليه اجراً الّا الموده في القربي». [6]بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم نميخواهم مگر دوستي نزديكانم. دوستي و پذيرش ولايت اهل بيت، بهترين وسيله براي سعادت مسلمانان پس از پيامبر است و سودش براي خود ايشان است «قل ما سألتكم من اجر فهو لكم ان اجري الّا علي الله» [7]. بگو پاداشي را كه از شما درخواست كردم چيزي است كه سودش عايد خود شماست پاداش من جز برخدا نيست. بدين ترتيب پيامبر تنها چيزي كه از امّت خويش درخواست كرده مودّتِ اهل بيتش است كه سودش براي خود ايشان و وسيله نجات و هدايتِ آنان به سوي خداست. [8] تاريخ صدر اسلام سرشار از وجودهايي استكه شيفته پيامبرند، انسانهاييكه به محبّتِ رسول خدا(ص) دلباخته شدهاند از جمله اين شيفتگان، سلمان بود كه پيامبر، درباره وي فرمود: سلمان از خانواده ما است [9]. دوستي پيامبر همه سختيها و رنجها را آسان ميساخت آنان به عشق پيامبر، شكنجهها را به جان ميخريدند، بلال ابن رياح حَبَشي از آن جمله بود او ازمسلمانان نخستين است. مسلماني راستين با قلبي پاك و آكنده از محبّت پيامبر. بلال به محض ظهور اسلام دل به توحيد و پيامبرسپرد و به همين سبب سختترين و وحشيانهترين شكنجهها را از جانب مشركين به جان خريد. اين صحابه كه از برگزيدگان هوشمند رسول خدا(ص)، تربيت شده ي اسلام و در تعاليم آن ذوب شده بودند، جز رضاي خدا و پيروزي حقّ، به چيز ديگر بَها نميدادند، خشم نميكردند جز براي خدا و خشنود نميشدند جز براي رضاي خدا، هرچند متحمّل سختي ودشواري شوند. اين صحابه جز ب آنچه كه رضاي خداوند سبحان، ظهور دين و صلاح مسلمين رادر آن ميديدهاند اقدام نميكردند. مشاركت صحابه نه اينكه حكومت و خلافت، مورد تاييد آنهاست بلكه با مشاركت و همكاري، خدمت بزرگ و مهمّي به اسلام و مسلمين انجام شود مثل اينكه با مشاركت در حكومت از انقراض و ريشهكن شدن مؤمنين پيشگيري شود وموجوديّت آنان هر چند دركمترين حدِّ محفوظ بماند حال يا فردِ مشاركت كننده، خود تصميم گيرنده باشد يا از طريق رهبر به اين كار دست بزند. شركت صحابه در حكومت يا بدين معنا بود كه آنها را ساكت كنند و از جبههگيري و معارضه باز بدارند يا اينكه بوسيله آنها، حكومتِ خود را شروع كنند يا اغراض ديگر، ماننداهدافِ مامون در موردِ ولايت عهدي امام رضا (ع)؛ سيّد علي خان شيرازي [10]در اَلدّرجاتُ الرّفيعه ميفرمايد: عُمَر، سلمان را به امارت مدائن مأمور كرد و مقصودِ او اين بود كه سلمان را بفريبد سلمان چنين نكرد تا اينكه از اميرالمؤمنين علي- عليه السّلام- اجازه گرفت و آنگاه رفت و در مدائن اقامت گزيد تا وفات يافت، اوعبايي داشت كه نيمي از آن زيراندازش بود و با نيمه ي ديگر به جمع آوري هيزم. والسلام ............................................................................... [1]- قرآن، سورة نساء، آية59 [2]- علامه طباطبايي،تفسيرالميزان،ج4،ص391-398 . دارالكتاب اسلامي قم 1393 ق. [3]- قرآن،سورة مائده،آية1. [4]- انساب الاشراف،بلاذري، تحقيق محمد حميدالله الطبعه الاولي، دارالمعارف القاهره1959 ،ص392 . [5]- نهجالبلاغه، خطبة175 . [6]- قرآن، سورة شوري ، آية23 . [7]- قرآن، سورة سبا، آية47 . [8]- سيرة ابن هشام، تحقيق محمد حميدالدين عبدالحميد،دارالفكر (بيروت) ص339، ج1 . [9]- سفينه البحار،ج1، ص648. [10]- الدرجاتالرفيعه، سيدعلي خان شيرازاي، ص215 .
نظر به چهره ي علي(ع) ، عبادت است.
دوشنبه هجدهم دی 1385 1:44 قبل از ظهر
‹‹ هو العليّ العظيم ›› عايشه مي گويد، به پدرم گفتم : مي بينم كه نظرت به صورت علي(ع) طولاني است!
ابوبكر به وصايت حضرت علي عليه السلام اعتراف مي كند (؟)
دوشنبه هجدهم دی 1385 0:21 قبل از ظهر
‹‹ هوالحقّ ›› ابوبكر در نزد عبّاس – عموي بزرگوار پيامبر اسلام(ص) – به خلافتِ اميرالمؤمنين عليّ بن ابي طالب(س) اعتراف كرده است. ابورافع مي گويد: بعد از اين كه مردم با ابوبكربيعت كردند، شنيدم كه به عبّاس مي گفت : آيا مي داني كه رسول خدا- صلوات الله عليه و آله- فرزندان عبدالمطلب و اولادِ آن ها را گِرد آورد و شما در جمع آنان حضور داشتي و رسول خدا(ص) فرمودند: ‹‹ اي فرزندان عبدالمطلب! به راستي خداوند، پيامبري را مبعوث نكرده جز اين كه براي او از خاندانش برادر و وزير و وصيّ و خليفه قرار داده است. پس چه كسي از شما با من بيعت مي كند تا برادرم و وزير و وصيّ و خليفه ي من در ميان خاندانم باشد؟›› هيچ كس از شما پاسخ نداد! سپس فرمود:‹‹ اي فرزندان عبدالمطلب! در اسلام ، جلودار باشيد نه دنباله رو؛ به خدا سوگند، هر آينه رهبري و مقامِ بلندِ خلافت به دستِ غير شما مي افتد. وآن گاه پشيمان مي شويد!›› پس در اين هنگام، علي(ع) ايستاد و با آن حضرت، با توجه به شرطي كه پيامبر(ص) كرده بود، بيعت كرد.[ اي عبّاس] آيا اين جريان را قبول داري؟ گفت : بلي . منابع : ترجمة الامام علي بن ابي طالب(ع)،جلد1، صص90-89؛ تصنيف العالم الحافظ ابي القاسم علي بن الحسين بن هبة الله الشافعي المعروف بابن عساكر. اين نمونه اي بود از اعترافاتِ بزرگان اهل سنّت كه از منابع خودشان ذكر شد بلكه بيش از ده ها مورد در كتب معتبر حديثي و تاريخي ، ثبت شده و مبيّن اين است كه غديرخم، پيشينه ي تاريخي چندين ساله داشته است و در موارد متعدّد، پيامبر اسلام، حضرت علي(ع) را به عنوان جانشين پس از خود بر ديگران، معرّفي نموده كه حجّتي است بركساني كه كاسه ي داغ تر از آش مي شوند. و در قيامت، بايد پاسخ گوي عناد، لجاجت، تعصّباتِ نا بخِرَدانه ي خويش باشند. مگر اين كه با تفكّر عاقلانه و تحقيق عادلانه، صراط مستقيم را يافته و با اعتقادي راسخ بر راه سعادت، گام نهند. والسّلام علي مَن التبعَ الهُدي
تهنيت عيد اكبر
یکشنبه هفدهم دی 1385 9:29 بعد از ظهر
‹‹ هوالهادي ›› خجسته باد عيد غدير(روزتجلّي ولایت)، پيشگاه مقدّس امام زمان(عج)، محضر با سعادت نائب برحَقش، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- اَدامَ اللهُ ظِلّه- و خدمت ره پويان راه سعادت. از امام صادق (ع) پرسيدند، آيا براي مسلمانان، غير از عيد فطر و عيد اَضحي(قربان)، عيد ديگري نيز وجود دارد؟ حضرت فرمودند:‹‹ آري، عيدي كه از آن دو روز، باعظمت تر و شريف تر است؛ و آن روزي است كه پيامبر اكرم(ص)، علي(ع) را براي امامت امّت، نصب فرمود و آن، روز هيجدهم ذي الحَجّه است››.[ مصباح المتهجّد، صفحه 736] امام رضا(ع) فرموده اند:‹‹ در چنين روزي( روزغدير) كه روز عيد و تبريك گفتن به يكديگر است، مناسب است مؤمنان، وقتي به همديگر مي رسند بگويند: اَلحَمدُللهِ الّذي جَعَلَنا مِنَ المُتمَسِّكينَ بِولايَةِ اَميرالمُؤمِنينَ وَالأئِمَةِ عَلَيهِمُ السَّلام ›› [ اقبال، صفحه 464]
پايي كه نيست هَمرَهِ مولا، شكسته باد دستي كه نيست ياورآن شاه، بسته باد تكميلِ دين، از او شد و نعمت ازاو تمام عيدِ غدير، برهمه يا ربّ خُجَسته باد
مو ضوع : چهارده سؤال از چهارده هزار ، اهل سنّت ؟
شنبه شانزدهم دی 1385 11:49 بعد از ظهر
1- آيا قابل قبول است، خداوند حكيم در خصوص جزئي ترين احكام به پيروان دين اسلام ، دستوراتي صادر نمايند امّا در خصوص خلافت، كه مسئله اي مهمّ وسرنوشت ساز امّت اسلامي به شمار مي رود، فرماني صادر نشود؟ 2- خداوند در خصوص وصيّت، به پيامبر ش چنين فرمان مي دهد:‹‹ بر شما واجب گرديده است آن گاه كه يكي از شما را مرگ فرا رسيد و اندوخته اي از خود مي گذارد، براي پدر و مادر و قوم خويش به نيكي، وصيّت كند؛ اين حكمي است ثابت براي افراد پرهيزكار››.[1] و خود رسول اكرم(ص)، وظيفه ي ياد شده را اين گونه بيان مي فرمايند:‹‹ مهم ترين وظيفه ي مرد مسلمان، اين است كه دو شب پشت سر هم بيشتر، خواب نرود مگر اين كه وصيّت نامه ي او، به همراهش باشد.››[2] عقلِ سليم، چه گونه مي تواند بپذيرد كه در مقابل اين لحن شديدِ قرآن و آن تأكيد و توصيه ي نبيّ اكرم(ص)، آنگاه كه نوبت به خودِ پيامبر(ص) مي رسد و در شرايطي كه خود حضرت، بيش از ديگران محتاج به وصيّت است وبه اهميّت خلافتِ پس از خود وهمچنين، به حسّاسيّتِ رهبري جامعه ي اسلامي ، واقف است، آن را ناديده بگيرد؟ حالا چه گونه مسئله ي خلافت با اين همه اهميّتِ ويژه، از نظر آن حضرت به دور مانده است؟ 3- آيا در دوران نبوّتِ بيست و سه ساله ي پيامبر، هيچ كدام از مسلمين، يا اصحاب، سؤالاتي در خصوص خلافت و جانشيني، از پيامبر نپرسيدند و هيچ گونه سؤالي به مغز آن ها خطور نكرد؟ در حالي كه مي دانستند حضرت، بشر است و بايد روزي به عالم باقي منتقل شود؛ و از طرفي مي دانستند كه مسئله ي جانشيني پيامبر با سرنوشتِ دنيا و آخرتِ آنان در آميخته است. 4- دوازده خليفه ي قرَشي كه پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:‹‹ امر امّتِ من گذرا و روبه راه است مادام كه دوازده خليفه، كه همه ي آن ها از قريش مي باشند، بر مردم، حكومت كنند.››[3] چه كساني هستند؟ 5- بر فرض محال،اگر قبول نماييم كه واقعه ي غديرخم ، دلالتي به جانشيني حضرت علي(ع) پس از نبيّ گرامي اسلام(ص) ندارد- البتّه كه دلالت دارد- آيا پيامبر خدا(ص) در موارد متعدّدِ ديگر، حضرت علي(ع) را وصيّ و جانشين خود معرّفي نكرده است؟ 6- آيا خاندان رسول اكرم - صلوات الله عليهم اجمعين- با ديگر خاندان و صحابه، قابل مقايسه هستند؟ 7- شما مي گوييد:‹‹همه ي صحابه پيامبر(ص)، قابل احترام هستند››؛ در صورت اثبات خيانت و ظلم وستمِ برخي از صحابه، آيا باز هم قابل احترام مي باشند؟ 8- شما مي گوييد:‹‹ هر كس به صحابه ي پيامبراسلام ، اهانت نمايد، كافر است››؛ حال اگر كسي يكي از آن ها را- حضرت علي(ع)را- سبّ كند و دستور دهد كه درمساجدِ سراسر ممالك اسلامي، چندين هزار منبر، نصب نموده و بر روي آن ها، حضرت علي(ع) را سبّ نمايند، باز هم قابل دفاع هست؟ 9- آيا تمام احاديثِ صحاح سِتّه، مَسانيد و سُنَن كه از منابع مهمِّ شما به شمار مي روند، قابل اعتناء هستند؟ در صورت اثبات وجود بي شماري از احاديث جعلي درمنابع ياد شده، باز هم روايات آنها قابل استناد خواهند بود؟ 10- هويّتِ واقعي مؤلّفين صِحاح، مَسانيد و سُنَن را مي شناسيد؟ اگر رفتارهايي ازآن ها - كه برشخصيّت واعتبارشان خدشه وارد مي كند- به اثبات برسد، بازهم مورد اعتماد خواهند بود؟ 11- فرق ايمان و اسلام ، مؤمن و مسلمان، در چيست؟ آيا خدا در قرآن، ميان اسلام و ايمان، مسلمان و مؤمن، فرق قائل شده و آن ها را از هم تفكيك نموده است؟ 12- آيا همه ي مذاهب اسلامي، بلا استثناء، مورد تأييد و مطابق با واقع مي باشند؟ 13- كدام يك از مذاهب اسلامي در زمان پيامبر(ص) بوده و يا به زمان نبيّ اكرم(ص)، نزديك تراست، و كدام مذاهب، دهها سال پس از رحلتِ آن حضرت، به وجود آمدند؟ 14- آيا تمام فتاواي مفتي هاي شما اهل سنّت، قابل اعتماد هستند؟ اگر فتاوايي از آن ها بر خلاف آيات قرآن يا سنّت، ثابت گردد، باز هم اعتبار دارند؟ از همه ي اهل سنّت، تقاضا دارم ، به دور از تعصّباتِ جاهلانه و با تأمّل و دقّتِ بيشتر، از منابع معتبر و قابل استدلال، پاسخ دهند و از قياس و مغالطه و ... بپرهيزند تا حقايق - اَظهَر مِنَ الشّمس- بر كساني كه در پي حقيقت و راه رستگاري هستند روشن گردد. والسّلامُ علي مَن التبعَ الهُدي ............................................................................................ [1]- سوره بقره، آيه 180 [2]- صحيح بخاري، ج4 كتاب الوصايا؛ صحيح مسلم، ج5؛ سنن ابي داود و نسايي و ابن ماجه و دارمي و ترمذي، كتاب الوصيّة؛ مسند احمد، ج2 ص4،2،57،80 [3]- دلائل الصّدق،ج2،ص314 به نقل از صحيح بخاري، صحيح مسلم، الجمع بين الصّحاح السته و مسند احمد
آيا على عليه السّلام به اختيار، با ابوبكر بيعت كرد (؟)
پنجشنبه چهاردهم دی 1385 8:40 بعد از ظهر
به نام خداي قهّار
بعضى مىگويند : حضرت « به خاطر حفظ اسلام ، بدون اجبار و با اختيار خود ، با ابوبكر بيعت كرده و نهايت همكارى را در خلال تمام حوادث اهل ردّه با او داشته است ، و به نصح و خير خواهى براى او ، ادامه داده تا آن خطر رفع شده است ، بعد هم با عُمَر بيعت كرده ، رفتار آن دو تن را ستوده است . «
« وفيما أشرنا إليه كفاية ودلالة على أنّ البيعة لم تكن عن رضى واختيار « [17] والجهاد؟« [18] والسّلام ....................................................................................................................................... 1- تاريخ الطبري ج 3 ص 557 ، تحقيق نخبة من العلماء ، طبعة مؤسسة الأعلمي 2- تاريخ الطبرى ج 2 ص 443 . ورجوع شود به السقيفة وفدك از جوهرى ، ص 52 و 73 با تحقيق دكتر محمد هادى امينى چاپ الكتبى - بيروت ، شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد ج 2 ص 56 و ج 6 ص 48 والامامة والسياسة با تحقيق شيرى ج 1 ص 30 و با تحقيق زينى ج 1 ص 19 3- الإمامة والسياسة ص 12 ، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب 4- الصراط المستقيم لعلي بن يونس العاملي المتوفى 877 ، ج 3 ص 117 ، بتحقيق محمد باقر البهبودي ، ط . المكتبة المرتضويّة 5- الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 45 ، تحقيق الزيني ج 1 ص31 6- إثبات الوصيّة ص 146 ، الشافي ج 3 ص 244 ، علم اليقين ج 2 ص 386 بيت الأحزان ص 118 ، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي : 122 7- نهج البلاغة ، الكتاب الرقم 62 ، كتابه إلى أهل مصر مع مالك الأشتر لمّا ولاه إمارتها 8- مناقب الخوارزمي ص 313 ، فصل 19 ، فرائد السمطين ج 1 ص 320 رقم 251 ، تاريخ مدينة دمشق ج 42 ص 434 ، ميزان الاعتدال : ج 1 ص 442 ، لسان الميزان : 156/2 وكنز العمال ج 5 ص 724 9- الشافي في الإمامة ج 3 ص 244 10-كشف المحجة سيد بن طاووس ص180 ، فصل 155 ، چاپ المطبعة الحيدرية في النجف ، ورجوع شود به : المسترشد محمد بن جرير الطبري ص 417 ، باتحقيق محمودي ، نهج السعادة للشيخ المحمودي : 219/5 ، معادن الحكمة لعلم الهدى : 33/1 وبحار الأنوار : 15/30 11-الشافي في الإمامة ج 3 ص 110 ، شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ج 20 ص 283 ، ورجوع شود به : الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 68 ، تحقيق الزيني ج 1ص 49 ، بحار الأنوار ج 29 ص628 12-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 106 . الغارات ج 2 ص 768 ، كتاب الأربعين محمد طاهر القمي الشيرازي ص 191 13-شرح نهج البلاغة ج 9 ص 306 14-نهج البلاغه ، خطبه 3 15-شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 45 و ج 12ص 46 ، ط مصر ، بتحقيق محمد أبو الفضل ، السقيفة وفدك جوهري ص 72 ، كشف اليقين علامه حلى ص 461 ح 561 16-الشافي في الإمامة : ج 3 ص 110 17-الشافي في الإمامة : ج 3 ص 244 18-الشافي ج 4 ص 211
آيا مردم به اختيار خود با ابوبكر بيعت كردند (؟)
سه شنبه دوازدهم دی 1385 9:50 بعد از ظهر
باسمه تعالي به نظر مىرسد كه اين عبارت بدون توجه به عواقب فاسد آن كه در تاريخ اتفاق افتاده و تاريخ نگاران آزاد آن را ثبت كردهاند ، صورت گرفته .
...................................................................................................................... [1]- فصلنامه نهج البلاغه : شماره 4 و 5 ص 176 ، مصاحبه واعظ زاده خراسانى . [2]- الجمل والنصرة فى حرب البصرة : 59 ، چاپ دوم از منشورات مكتبة الداورى – قم . [4]- تاريخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى في الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفينة النجاة سرابي تنكابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 . [6]- الامامة والسياسة با تحقيق الشيري ج 1 ص 28 ، با تحقيق الزيني ج 1 ص 18 . اين كتاب قطعاً از تأليفات ابن قتيه مىباشد وتشكيك بعضى در نسبت او به مؤلف بى مورد است ، چون بزرگان اهل سنت در قرون گذشته از آن نقل كردهاند مانند : حافظ تقى الدين الفاسى المكى متوفاى 832 ، در كتاب «العقد الثمين» ج6 ص 72.
ابوبكر و عمر فضيلت دارند(؟) ياحضرت علي(ع)
سه شنبه دوازدهم دی 1385 4:33 بعد از ظهر
باسمه تعالى شُبهه: عبدالله ابن كثير روايت كرده است كه: سمعتُ علياً يقول: لا يفضلنى احد على ابى بكر و عمر، الا جلّدته حد المفترى. وقتى كه على بن ابى طالب خودش بيان مى كند كه فضيلتى بر عمر و ابوبكر ندارد، چگونه شما شعيان فضيلت براى او اثبات مى كنيد و اين در حالى است كه همه آنها صحابى بوده و فرقى بين آنها وجود ندارد و در فضيلت يكسان هستند؟ جواب اجمالى: روايت مذكور، در كنز العمّال ج13، ص9، ح36103 نقل گرديده است.اين روايت از لحاظ سند مخدوش است زيرا: در كُتُب رجالى شيعه مثل رجال طوسى چنين شخصى از امير مؤمنان(ع) روايت نقل نكرده و در كتب رجالى اهل سنّت دو نفر به اين نام ذكر گرديده اند كه يكى عبدالله بن كثير بن جعفر است كه مجهول است و ديگرى عبدالله بن كثير مدنى است كه ابن جبان و ابن معين او را جرح نموده اند. روايات متعدّده از پيامبر اكرم (ص) در كتب معتبره شيعه و سنّى، دالّ بر افضليّت حضرت على(ع) نقل گرديده است كه اين روايت با آنها متناقض است. علماى نامى اهل سنّت مثل احمد حنبل و ابن ابى الحديد نيز به اين حقيقت اعتراف كرده اند و اصولا صحابه در فضيلّت مساوى نيستند، بلكه بعضى از اصحاب منافق و فاسق بوده اند. نزول سوره منافقين و آيات ديگرى كه در سرزنش اصحاب فاسق و منافق نازل گرديده، دليل اين مدّعاست. جواب تفصيلى: روايتى كه در شُبهه ذكر گرديده در كنز العمّال جلد سيزدهم، صفحه 9، حديث شماره 36103 نقل گرديده است: كه درباره آن نكات زير قابل توجه است: اوّلاً: راوى روايت فوق، ابن شهاب است كه او هم از عبدالله بن كثير آنرا روايت نموده است. ثانياً: اين روايت طبق تحقيقى كه بوسيله رايانه در كتب تسعه اسلاميّه گرديد، در كتب مذكور نقل نگرديده بنابراين كنز العمّال متفرّد در ذكر آن است و كتب معتبر اهل سنّت آن را نقل ننموده اند. ثالثاً: درباره رواة حديث مذكور در كتب رجالى شيعه و سنّي تحقيق و تفحّص گرديد، كه در كتب رجالى شيعه مثل رجال طوسى در ميان كسانى كه از حضرت على (ع) روايت نقل نموده اند، شخصى بنام عبدالله بن كثير وجود ندارد، و در كتب رجالى اهل سنّت دو نفر بنام عبدالله بن كثير وجود دارد كه هيچكدام مورد وثوق نيستند. به عنوان شاهد، كلامِ ابن حَجَر عسقلانى را در اين باره ذكر مى كنيم ايشان دو نفر را به اسامى عبدالله بن كثير بن جعفر و عبدالله كثير مدنى را ذكر نموده و چنين آورده است: عبدالله بن كثير بن جعفر... لايُدرى مَن ذا (دانسته نشده و معلوم نگرديده كه كيست) و عبدالله بن كثير مدنى قال ابن حبان: لايُحتج به و قال يحيى بن معين: ليس بشىء انتهى[1]. ملاحظه مى فرمائيد كه نفر اوّل مجهول است و ابن حبان و ابن معين نفر دوم را جَرح نموده اند. حاصل آنكه روايت فوق از نظر سَنَدى، مخدوش است، زيرا از يك طرف راوى آن مورد جَرح علماى رجالى اهل سنّت گرديده و يا حداقل مجهول است و در كتب رجالى شيعه نيز چنين كسى به عنوان راوىِ روايتِ امير المؤمنين ذكر نگرديده و از طرف ديگر اين روايت در كتب معتبره اهل سنّت مثل صحاح ستّه ذكر نگرديده و كنزل العمّال متفرّد در نقل آن است. امّا درباره متن روايت بايد متذكّر شويم كه با فرض صحّت سَنَدَش با روايات متعدّده و متواتره اى كه در كتب فريقين درباره فضليت حضرت امير المؤمنين (ع) نقل گرديده مخالف و متناقض است، اين روايات به اندازه اى زيادند كه براى بيان آنها به نگارش كتابى نياز است. به راستى كه اوّلين شخصى كه حضرت على (ع) را صاحب فضايل بى شمار شمرده، نبىّ اكرم (ص) بوده است، آن حضرت درباره على (ع) چنين فرموده است (اين روايت را عمر بن خطّاب و ابن عبّاس روايت نموده اند): «اگر درياها، مركّب شود و درختان، قلم گردند و بنى آدم، نويسنده و طايفه جنّ، حساب كننده، نمى توانند فضايل تو را اِى اَباالحسن شماره و احصاء كنند[2]. آرى حضرت رسول اكرم (ص) اوّلين كسى است كه على (ع) را بر ديگر صحابه تفضيل داده و حُكم به اَعلميّت على (ع) نسبت به صحابه كرده است از جمله به حضرت زهرا (س) فرمود: «خوشحال نيستى كه من ترا به ازدواج كسى درآوردم كه اوّلين مسلمان است و عِلمش از همه بيشتر است[3]». اگر اين روايت ابن كثير صحيح باشد، مى بايست خليفه اوّل و دوّم حدّ مى خوردند، زيرا ابوبكر بن ابى قُحافه خود به افضليّت على (ع) اعتراف مى كند و مى گويد: «مرا واگذاريد، مرا واگذاريد كه من از شما بهتر نيستم و حال آنكه على در ميان شماست[4]». و از خليفه دوّم عمر بن خطّاب نقل گرديده كه حدود هفتاد بار اعتراف نموده كه اگر على (ع) نبود هر آينه هلاك مى شدم. و بارها براى حل مشكلاتش دست به دامن على (ع) شد]5]. آيا مى دانيد كه بسيارى از علماى نامدار اهل سنّت بر افضل بودن على (ع) اعتراف نموده اند؟ احمد بن حنبل چنين مى گويد: «ما جاء من الصحابه من الفضايل مثل على بن ابيطالب[6]». و يا ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد: فاِنّه (على) افضلُ البَشَر بَعدَ رسول الله... يعني همانا حضرت علي بعد از رسول خدا - صلوات الله عليهما – افضل از تمام انسان ها است .[7] و... برخي گويند كه همه صحابه با هم برابر هستند و در فضليت، فرقى ندارند در جواب بايد گفت: اصحاب، نه تنها در فضيلت، يكسان نيستند و صحابى بودن، موجب تساوى آنها در فضيلت نمى باشد، بلكه اصحاب نبىّ اكرم (ص) متشكّل از افراد خوب و بد بوده اند. دليل بر اين مدّعى سوره منافقين و آياتى است كه در ساير سوره هاى قرآن مجيد، مانند توبه و احزاب در مذمّت منافقين و فاسقين ذكر شده است. حاصل آن كه اين روايت، مجعول مى باشد و در افضل بودن على بن ابيطالب(ع) هيچگونه شكّ و ترديدى وجود ندارد. والسّلام ...................................................................................................... [1]- ابن حجر عسقلانى،لسان الميزان، (بيروت، انتشارات اعلمى، چاپ سوم، 1390 هـ ق)، ج3، ص328ـ329. [2]- تفسير كبير فخر رازى، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، مناقب خوارزمى، ينابيع المودة بلخى حنفى، كفاية الطالب گنجى شافعى. [3]- الغدير علامه امينى، ج5، ص171، به نقل از مستدرك على الصحيحين حاكم 3 و كنز العمال 9/13. [4]- علامه حلى، نهج الحق و كشف الصدق (دالر الهجرة، چاپ اول) به نقل از الامامه و السياسه ج1/14، كنز العمال كتاب الخلافه 3/133 و 141. [5]- ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب ص337، صواعق محرقه، ابن حجر مكى، ص78، جلال الدين سيوطى، تاريخ الخلفاء ص88 و احمد حنبل، مسند و ابن ماجه در سنن و... [6]- سلطان الواعظين شيرازى، شبهاى پيشاور (دار الكتب الاسلاميه چاپ 35، 1372) به نقل از ينابيع الموده باب 40 و كفاية الطالب باب 2. [7]- همان به نقل از نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج1، ص6.
مخالفت ابوبکر و عمر با سنت رسول گرامی اسلام(؟)
دوشنبه یازدهم دی 1385 10:6 بعد از ظهر
باسمه تعالي شبهه: ترك عمل قرباني در حج توسط ابوبكر و عمر، منافاتي با سنت پيامبر اسلام ندارد. چگونه عدهاي اين عمل را بدعت ميدانند؟ جواب اجمالي:
سبب ترك اين عمل از جانب ابوبكر و عمر اين بوده كه اگر آنان عمل قرباني را انجام دهندمردم گمان خواهند كرد كه قرباني كردن در حج واجب است و از آنان تبعيت كنند و قرباني را انجام دهند در حالي كه قرباني حج واجب است و اگر مستحب هم بود اين مطلب دليل بر ترك آن نميشود.
|
|