تبليغاتX
بنام خدای متعال - گفتگوی صمیمی باوهابیان
دلیل ظالم بودن خلفای ثلاث ؟ پنجشنبه سی ام آذر 1385 1:16 قبل از ظهر

باسمه تعالي

     شبهه: با توجه به آية شريفه «لاينال عهدي الظالمين»، شيعه چه دليلي بر ظلم خلفاي ثلاث (ابوبکر، عمر و عثمان) دارد. در حالي كه مدح مكرر پيامبر اسلام و تواتر در موارد اعمال صالحة آنها بسيار زياد است.              جواب اجمالي:

با توجه به آية «لاينال عهدي الظالمين...» كسي كه حتي يك لحظه در طول عمرش به خدا شرك ورزيده باشد، لايق امامت و خلافت نيست و مدح پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و صدور اعمال صالحه از خلفاي ثلاث، بر فرض صحّت تلازمي با اين منصب ندارد.                             جواب  تفصیلی:

منظور از عهد در آيه، منصب امامت و خلافت مي‌باشد و اين مطلب با قرينه جمله قبل روشن مي‌شود و كسي در اين مورد تشكيك نكرده است. [1] و حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ بعد از گذراندن امتحانات الهي، مفتخر به رسيدن به مقام امامت مي‌شود، و از خداوند متعال درخواست مي‌كند كه امامت را در ذرية او قرار دهد، و خداوند در جواب مي‌فرمايد: امامت به كساني مي‌رسد كه هرگز ظالم نشده باشند، و ظلمي از آنها سر نزده باشد. كه اين فرموده از جانب خداوند، از دو جهت قابل بحث مي‌باشد.

منظور از ظالم، شرك و بت‌پرستي مي‌باشد و شرك در قرآن به معناي ظلم به كار رفته است. چنانكه لقمان، خطاب به پسرش مي‌گويد «يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ». [2] كه شريك قرار دادن براي خداوند ظلمي بس عظيم است. و همچنين راغب اصفهاني گفته است: ظلم بر سه قسم است، [3] ظلم بين انسان و خدا، بين خود و انسان ديگر، ميان خود و نفس خويش. در تاريخ آمده است، كه ابوبكر چهل ساله بود كه اسلام آورد و موحد گشت. در تاريخ طبري آمده است، ابوبكر بعد از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ايمان به خداوند آورد. [4] و او تقريباً هم سن پيامبر بوده است. و در جايي ديگر از ابوبكر نقل كرده‌اند: كه او از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) سؤال مي‌كند، كه تو چرا بت نمي‌پرستي؟ معلوم مي‌شود كه خود او بت‌ مي‌پرستيده است. [5]

و در مورد خليفه دوم نقل شده است كه عمر، سي و سه ساله بود كه اسلام آورد. [6] و او شصت و پنجمين مردي است كه ايمان آورد. و خواهرش به او خطاب مي‌كند كه: تو بت‌پرست هستي. [7] در مورد خليفة سوم همين بس كه او به دست ابوبكر، مسلمان شد. پس بدين معني، به خلفاي سه‌گانه ظلم اطلاق مي‌شود. و چه ظلمي از اين بالاتر كه انسان براي خداوند شريك قايل شود. پس در اين آيه عهد به معناي امامت و ظلم به معناي شرك است. چنانكه در قرآن نيز ظلم به معني شرك آمده و در كتاب‌هاي لغت نيز اينگونه است. لذا آيه مي‌فرمايد كسي كه در عصري، مشرك باشد، لايق امامت نيست.

و در علم اصول بحث شده است كه مشتق، بر كسي كه مبدأ در او به فعليت رسيده و فعل از او صادر شده است و لو اينكه الان آن را انجام ندهد، اطلاق مي‌شود و از آن جايي كه شامل نشدن امامت و خلافت نسبت به كساني كه الان اهل ظلم هستند، مسلم و شخص است، لذا آيه، نسبت به كساني كه قبلا آلوده به ظلم و شرك شده‌اند، عنايت دارد.

پس منظور از اين آيه آن است كه با هر كسي كه در زماني و عصري شرك از او صادر شده، لياقت منصب خلافت را ندارد و عدم لياقت به منصب خلافت و امامت منافاتي با اعمال صالحه و مدحي از طرف پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ندارد. چون در مورد تعداد زيادي از اصحاب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مدايح بسياري وارد شده و حتي جزء مبشرّين به بهشت هستند ولي به اين منصب هم نرسيدند و مهم‌تر از اين مدايحي است كه در مورد زنان صحابي وارد شده كه اينها قطعاً لايق امامت و خلافت نيستند. پس مدح پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) به هيچ عنوان تلازمي با منصب خلافت ندارد علاوه بر آن در مورد صدور اعمال صالح از خلفاي ثلاث مناقشه وارد شده و بسياري از روايات وارده در مورد بعضي از صحابه، در زمان معاويه و بخاطر مقاصد سياسي جعل شده است.

ـ اما عملكرد آنها بعد از حيات نبي مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله) مورد خدشه جدّي از سوي فريقين است و در كتاب‌هاي معتبر شيعه و سني عملكرد و مخالفت با سنّت پيامبر، كه از سوي آنها واقع شده به صورت متواتر بيان شده است كه در اين مقال بنا بر بيان آنها نيست.                            <<والسلام>>  

...............................................................                                             

  [1] . از جمله مسعودي، ابن اثير، ابن خلدون، سيوطي، ابي حيان.

 [2] . سورة لقمان، آية 13.

 [3] . مفردات راغب الفاظ القرآن، ص 538، چاپ دارالقلم، چاپ اول، ص 993. 

 [4] . تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 3، ص 862.

 [5] . تاريخ نامه طبري، منسوب به بلعمي، ج 1، ص 38، چاپ البرز.

 [6] . مروج الذهب، مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 1، ص 661، چاپ مركز انتشارات علمي و فرهنگي.

 [7] . تاريخ كامل، ابن اثير، ترجمه محمد حسين روحاني، ج 2، ص 907 و تاريخ ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، ترجمه محمد آيتي، ج 1، ص 389، چاپ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي و تاريخ الخلفاء، سيوطي، ص 110، چاپ الشريف الرضي.

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
" جسمانیّت خدا " اعتقادِ ابن تیمیّه و عُمَر بن خطّاب( ؟ ) سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 2:33 بعد از ظهر

یکی از اعتقادات گندیدۀ ابن تیمیّه که نشأت گرفته، از ذهن پوسیده اش، اعتقاد به جسمانیّت خداوند متعال است؛ وی درصفحۀ 192 جلد پنجم کتاب " الفتاوی " می نویسد : << آنچه در قرآن و سنّت، ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حقّ می باشد. حال اگر از این امر، لازم آید که خداوند متّصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد؛ زیرا لازمۀ حقّ نیز حقّ است >>.

شیخ محمد ابو زهره در کتاب " تاریخ المذاهب الاسلامیه " جلد اول صفحۀ 232 - 235 می نویسد : << سلفیّه هر صفت و شأنی که در قرآن یا روایات برای خداوند ذکر شده، حمل بر حقیقت کرده و بر خداوند ثابت می کنند...؛ درحالی که عُلما به اثبات رسانده اند که این عمل منجرّ به تشبیه و جسمیّت خداوند متعال خواهد شد >>.

ابن الوردی در جلد دوم صفحۀ 363 کتاب " تتمّةالمختصر " مینویسد : << ابن تیمیّه به جهت قول به تجسیم ( جسمانیّت خدا ) زندانی شد >>. عبدالله بن احمد بن حنبل در صفحۀ 79 " کتاب السنة " به سَنَدَش از عمر بن خطّاب نقل میکند : << هرگاه خداوند بر کرسی خود می نشیند، صدای زین شتر هنگام سوار شدن شخص سنگین بر آن، شنیده می شود >>.

آیا نسبت دادن صفتِ جسمانیّت، به ذاتِ مقدّس الهی ، از عقل سَلیم و قلبِ یقین، صادر می شود؟ قضاوت با اهل اندیشه و خِرَد...

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
از جهالت ، دست بردار و توبه کن 2 سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 11:32 بعد از ظهر

       

     افکارشیطانی ابن تیمیّه، دانشمندان هم زمان خویش را وادار به نشان دادن عکس العمل نمود به طوری که شخصیّت های متعدّدی از اهل سنّت، که هر یک در عصرخود از استوانه  های علمی شام و مصر به شمار می رفته اند، دیدگاه های او را با آموزه های انبیاء و اولیای الهی مغایر شمرده و در نقد و ردِّ وی کتاب های مستقلی نوشته اند.                                                                 

     برای آن که از داوری دانشمندان بزرگ اهل سنّت نسبت به افکار ابن تیمیّه مطّلع شوید، نمونه وار به برخی از سخنان آنان اشاره می کنیم:                       

 

1- شمس الدین ذهَبی، دانشمند مشهور اهل سنّت، در علم حدیث و رجال و دِرایه سرآمد عصر خویش بود. در نامۀ بلند و پند آمیزش به ابن تیمیه چنین می نویسد: 

<< آیا وقت آن نرسیده است که از جهالت دست برداری و توبه کنی؟! بدان که تو، به دهۀ هفتم عمر خود گام نهاده ای و مرگت نزدیک شده است. به خدا قسم، فکر نمی کنم تو به یاد مرگ باشی، بلکه کسانی را هم که به یاد مرگ هستند تحقیر می کنی! فکر نمی کنم سخن مرا بپذیری و به من گوش دهی؛ به خدا قسم در میان دشمنان تو، افراد صالح و خردمند و دانشور فراوانند، چنان که در بین دوستانت نیز افراد گنهکار و دروغگو و نادان و بی عار، زیاد به چشم می خورند! بدان که من خوشحالم که در ظاهر از من بدگویی کنی؛ ولی در باطن از نصیحتم پند گیر. رحمت خدا بر آن کس که عیبم را- به رسم هدیه- به من بازگو کند...>>[1]                                                                                      

2- سُبکی، محقق هم عصر ابن تیمیّه، معتقد است :<< ابن تیمیّه- در پوشش پیروی از کتاب و سنّت، و دعوت مردم به حق و هدایتشان به سوی بهشت – در عقاید اسلامی بدعت گذاشت و ارکان اسلام را درهم شکست. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنی گفت که لازمۀ آن، جسمانی بودن خدا و مُرَکّب بودن ذاتِ اوست.[2]                                                                                  

3- ابن شاکر در شرح حال ابن تیمیّه از رساله ای یاد می کند که وی دربارۀ فضایل معاویه و عدم جواز لعن یزید نوشته است.[3]                                   

4 – ابن حجر هیثمی دانشمند اهل سنّت، ابن تیمیّه را فردی می داند که: خدا او را خوار و گمراه و کور و کر کرده است و پیشوایان اهل سنّت بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند. هر کس می خواهد از عقاید وی آگاه شود به کتاب های ابوالحسن سُبکی و فرزندش تاج الدین و امام اهل سنّت عز بن جماعه و غیر آنان رجوع کند. سخنان ابن تیمیّه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعت گزار، گمراه و گمراه گر، و غیر معتدل است. خداوند، به عدلش با او رفتار کرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ کند![4]                                                       

 

     دانشمندان فوق الذکر، الحق والانصاف به وظیفۀ خویش در مقابله با انحرافات وی عمل کرده و به سخن رسول خدا(ص) تجسّم بخشیدند، آن جا که می فرماید:

 

<< اذا ظهرت البدع فی اُمتي فَعَلی العالِم أن یَظهَر عِلمه فمََن لم یَفعل فعَلیهِ لعنة الله >>[5]                                                                                            

یعنی آنگاه که بدعت ها در جامعه، آشکار می شود لازم است دانشمندان با روشنگری های عالمانۀ خویش با آن ها به مبارزه برخیزند.                           

 

     بنابر مطالب مطروحه و مسائل مشروحه، بر تمامی عالمان، خردمندان، آگاهان، دانشمندان و اندیشمندان عالم خاکی، لازم است در جهت عمل به وظیفۀ اسلامی و انسانی خویش، اذهان بشریّت، بالاخص جوانان را از گزند افکار و اعمال وحشیانۀ وها بیان نابخرد، مصون دارند تا ...                                    

والسّلام علی من التبع الهدی

.................................................................

1- تکملةالسیف الصقیل، شیخ محمدزاهد کوثری مصری، صص 109- 192.

2- الدرّة المضیئة في الرّد علی ابن تیمیّه، سُبکی، ص5.

3- فوات الوفیات، کتبی، ج1، ص77.

4- الفتاوی الحدیثه، 86، تطهیرالفؤاد،9 چاپ مصر، نگارش شیخ محمد بخیت.

5- اصول کافی، ج1، ص54، باب البدع والرأی، حدیث1.

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
از افتخارات وهابیان ، هتک حرمت حرم حسینی و کشتار شیعیان کربلاست! 1 یکشنبه نوزدهم آذر 1385 11:14 بعد از ظهر

      تخریب حرم مطهر امام حسین(ع) وکشتار بی رحمانۀ شیعیان کربلا، یکی از افتخارات وهابیان است که نقطۀ تاریک بر صفحۀ تاریخ ولکّۀ ننگیست به پیشانی آنها ( ؟ )!                                                            

 

      صلاح الدّین مختار که خود ، وهابی است در کتاب" تاریخ المملکة السعودیة " جلد سوم صفحۀ 73 می نویسد: در سال 1216 قمری امیر سعود با لشگر انبوهی از مردم نَجد و عشایر جنوب و حجاز و دیگر نقاط ، به قصد عراق حرکت کرد و در ماه ذیقعده به کربلا رسیدند. آنان تمام برج و باروی شهر را خراب کرده و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار بودند به قتل رساندند، نزدیک ظهر با اموال وغنایم فراوان از شهر خارج شدند. آن گاه خُمس اموال غارت شده را، خودِ سعود برداشت - بسا جای شگفتی و خنده دارد- و بقیه را به نسبت هر پیاده، یک سهم و هر سواره، دو سهم بین لشگریان تقسیم نمود.                                                                       

 

      یکی از مورّخان وهابی به نام شیخ عثمان نَجدی در" عنوان المجد فی تاریخ نجد " جلد اول صفحۀ 121 مینویسد: وهابیان، غافلگیرانه وارد کربلا شدند، بسیاری از اهل آن را در کوچه و بازار و خانه ها کشتند، روی قبر حسین(ع) را خراب کردند و آن چه در داخل قبّه بود به چپاول بردند و هر چه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآن های نفیس یافتند، ربودند. نزدیک ظهر از شهر خارج شدند؛ در حالی که قریب به دو هزار نفر از اهالی کربلا را کشته بودند.                                                                       

                                                                      

در کتاب " تاریخچۀ نقد و بررسی وهابی ها " مینویسند که وهابیان در یک شب، بیست هزار نفر را به قتل رساندند... ادامه دارد

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
از جهالت، دست بردار و توبه کن 1 شنبه هجدهم آذر 1385 11:45 بعد از ظهر

 

     مسلمین در ایمان به اصل توحید، متحد بوده و بین عقاید مشترک خویش، هیچ نوع جدایی و تضادّ نمی دیدند، تا این که در آغاز قرن هشتم هجری، فردی انگشت اعتراض، روی برخی از سُنَن و عقاید رایج مسلمین نهاد و گرایش آنها را مایۀ شرک و دوری از توحید پنداشت.                    

                   

     وی پنج سال پس از سقوطِ خلافتِ بغداد، به سال661 قمری در"حرّان" ازتوابع سوریه در خانواده ای که اعضای آن بیش از یک قرن، پرچم دار مذهب حنبلی بوده اند، پا به عرصۀ گیتی نهاد. بعد از شش سالگی، همراه خانواده - به جهت هجوم مغولان- از شهر خود به دمشق هجرت کرد.

ابتدا تعلّم را  نزد پدرش که در مسجد جامع دمشق به تدریس وتربیتِ دانش پژوهان، اشتغال  داشت شروع کرد سپس از اساتید د یگری بهره مند شد و    تا هفده سالگی ، تحصیلات اولیّه اش را در آن سرزمین به پایان برد.                        

     از آغاز قرن هشتم به تدریج ، کج فهمی او بروز کرد، خصوصاً موقعی که ساکنین " حماة " تفسیر آیۀ " الرّحمن علی العَرش استوی " را از وی خواستند، دچار لغزش ذهنی شد و برای خدا جایگاهی در فراز آسمان ها که بر عرش و سریری متّکی است تعیین کرد! سپس از آیاتی چون " لیسَ کمِثلِهِ شَیء " و " وَلم یَکُن لهُ کُفواً اَحَد " تفسیری مخالفِ آیاتِ فوق که مستلزمِ شباهتِ خدا به انسانها ست ارائه داد.                                      

انتشار پاسخ وی ، در دمشق و اطرافِ آن ، غوغایی به پا کرد. ایشان پیوسته افکار عمومی را - با نظر دادن بر خلافِ آراءِ مشهور و رایج مسلمین- متشنّج می کرد، لذا علمای بزرگِ شام و مصر، بر علیه اوبیانیه های متعدّدی صادر کردند.                                                            

 

     ابن بطوطه ، جهانگرد معروف در سفرنامه اش به نام " رحلة ابن بطوطه " صفحات 95- 96 طبع صادر سال 1384 مینویسد:                              

من در دمشق، فقیه بزرگِ حَنابله (کسانی که حَنبلی مذهب اند) را دیدم ، او در فنون گوناگون سخن می گفت ولی در عقلِ او چیزی بود.                  

آنگاه می افزاید: او در یکی از جمعه ها در مسجدی مشغول وَعظ و ارشاد بود و من نیز شرکت کردم. از جملۀ گفتار او این بود << خداوند [ازعرش] به آسمانِ نخست فرود می آید مانند فرود آمدن من از منبر>> این سخن را بگفت و یک پلّه از منبر پایین آمد، در این هنگام فقیهی مالکی [مذهب] به   نام " ابن الزّهراء " به مقابله بر خاست، و سخن او را ردّ کرد ، مردم به طرفداری از او برخاستند و فقیه معترض را با مشت و کفش زدند.           

 

این نمونه ای از عقاید اوست که شاهد عینی کاملاً بی طرف که با گوش خود شنیده و به چشم خود دیده است.                                                 

آیا حد س می زنید ، چه کس و چه ناکسی هستند ؟  

                    

    ایشان کسی نیست ، جز" تقی الدّین بن تیمیّۀ حرّانی "                 

           

به یاری خدا، روزهای آینده مروری بر گزیده بیانیه های دانشمندان بزرگ اهل سنّت خواهیم داشت تا منزلت و ارج وی در افکار عمومی آن عصر، روشن شود...                                                                 ادامه دارد

  

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
السلام علی مولای و مولا کل مومن ومومنة پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 1:7 قبل از ظهر

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
چه کسی میگو ید ، ابن تیمیه ، " شیخ الاسلام " است ؟! پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 0:6 قبل از ظهر

                                          

شوکانی از علمای بزرگ اهل سنّت می گوید: « محمد بن محمد بخاری حنفی متوفای سال 841 در بدعت گذاری و تکفیر ابن تیمیه بی پرده سخن گفته است تا آنجا که در مجلس خود تصریح نموده که اگر کسی به ابن تیمیه " شیخ الاسلام " اطلاق کند، کافر است.» -- البدر الطالع، جلد دوم ، صفحۀ 260 --

                                              

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
همسران پیامبر (ص) ، اهل بیت اند(؟) ؟! چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 10:12 بعد از ظهر

                                                                     

باسمه تعالی         شبهه: چرا شيعيان واژه اهل بيت را منحصر در فاطمه و على و

يازده فرزند آنها مى دانند در حالى كه اهل بيت خانواده پيامبر هستند و صدقه بر آنها حرام

مى باشد يعنى: پيامبر و آلش، جعفر و آلش، عقيل و آلش، عباس و آلش و زوجات پيامبر

(صلى الله عليه وآله)؟                          جواب اجمالى:

 

شيعيان كه اهل بيت را براى امام على(عليه السلام)، فاطمه(عليها السلام)، امام

 

حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) بكار مى برند از آن جهت است كه

 

كلمه اهلبيت از زبان خود پيامبر اكرم(ص) فقط مخصوص آنها به كار برده شده است،

 

پيامبر اكرم امام على و فاطمه و امام حسن و امام حسين را جمع نمود و كساء خيبرى را

 

روى آنها قرار داد و فرمود اينها اهل بيت من هستند، بار خدايا پليدى را

 

از آنها دور نما و اينها را پاك و پاكيزه گردان.                 جواب تفصيلى:

 

شيعيان از آن جهت اين واژه را مخصوص امام على(صلى الله عليه

وآله) و فاطمه(عليها السلام) و امام حسن(عليه السلام) و امام

حسين(عليه السلام)مى دانند كه در احاديث صحيحه اى كه از طريق

فريقين روايت شده است خود پيامبر اكرم واژه «اهل بيت» را براى

افراد بالا بكار برده است و فرموده است كه اينهايند «اهل بيت» من و

آن در هنگامى بود كه آيه شريف نازل شد (صلى الله عليه وسلم)انما

يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)   [1] «خداوند

مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملا پاك و پاكيزه سازد.»

يكى از مفسران اهل سنّت در تفسير آيه شريفه چنين مى گويد: گرچه اهل بيت از

نظر لغت تمام اهل خانه و حتى كنيز و غلام را نيز شامل مى شود

ولى بطور قطع آنها مراد نيست بنابراين اهل بيت آنهايى هستند كه در حديث

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است بعد حديث را چنين نقل مى كند:

ترمذى و حاكم نيز اين حديث را نقل كرده و آن را صحيح دانسته اند

(صحيح يعنى در سلسله نقل حديث افراد معتبر و راست گو وجود داشته

است) و ابن جرير و ابن منذر و ابن مردويه و بيهقى از چند طريق مختلف و

صحيح آن را نقل كرده اند كه اُمّ سلمه (همسر پيامبر) مى گويد: (اِنّما يريد الله...) در

خانه من نازل شد، و در خانه فاطمه(عليها السلام)بود و على(عليه السلام) و امام

حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و رسول خدا(صلى الله عليه وآله)

آنها را با عَبايى كه بر تن داشت پيچيد و فرمود اينهايند اهل بيت من (خدايا) پليدى را

از آنها دور كن و آنها را پاك و پاكيزه گردان.

و در روايت ديگر نقل شده است كه آن حضرت دستهاى خود را از زير كساء (عبا) بيرون

آورده و به سمت آسمان بلند نموده و فرمود: «بار خدايا اينهايند اهل بيت

من و پليدى را از آنها دور گردان و آنها را پاك و پاكيزه نما» و اين

مطلب را سه بار تكرار نمود.

مطابق روايت ديگر، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كساء (عبا) را بر سر آنها قرار داد

 

و آن را تكان داد، سپس دست خود را روى آنها قرار داده و

فرمود اينهايند اهل بيت من و اينهايند آل محمد، خداوندا

رحمت و بركات خود را بر آنها قرار ده چنانكه بر آل ابراهيم

قرار دادى كه تو حميد و مجيدى. و در روايت ديگرى كه... آن را از ام سلمه نقل

مى كند آمده است: كه مى گويد من كساء را برداشتم تا من نيز با آنها زير كساء قرار

گيرم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كساء را كشيد و فرمود: تو از ميان همسران

پيامبر بر خير و نيكى مى باشى.   [2]

بنابراين معناى لغوى اهل بيت كه شامل تمام اهل خانه

مى شود حتى كنيز و غلام، به طور قطع مراد نيست. بنابراين

مراد از اهل بيت آل عبايند كه امام على و امام حسن و امام

حسين(عليهما السلام) و فاطمه(عليها السلام)مى باشند.  [3]

 

حاكم در مستدرك احاديث صحيحى را كه مسلم و بخارى

نياورده اند، بيان مى كند...نيز اين حديث را از ام سلمه نقل كرده است.

باز حاكم حديث ديگرى را نقل مى كند كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) حسنين

را روى زانوهاى خود قرار داد و فاطمه(عليها السلام)و شوهر

او را نيز نزديك خود قرار داد، سپس جامه اى بر آنها انداخت و آيه (انما يريد

الله) را تلاوت نمود و فرمود: «اينهايند اهل بيت من، بار خدايا اهل بيت من

سزاوارترند»

اُمّ المؤمنين عايشه مى گويد: روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيرون شد كه

عباى بافته از پشم سياهى بر تن داشت و با حسنين(عليهما

السلام) وارد خانه شدند و آنها را نزد خود زير عبا قرار داد،

سپس فاطمه(عليها السلام) وارد شد و او را نيز زير عبا قرار

داد. پس از آن على(عليه السلام) وارد شد او را نيز زير عبا

قرار داد و آيه (انما يريد الله) را تلاوت نمود.

ترمذى در سنن اش حديث را از ام سلمه نقل مى كند كه ام سلمه

مى گويد: «اى رسول خدا من نيز جزء آنهايم (جزء اهل بيت)؟ فرمود:

تو بر جاى خود بأيست و تو بر نيكى مى باشى.  [4]

ابن كثير در تفسيرش از امام محمد حنبل با سند صحيح حديثى را از

انس بن مالك نقل مى كند كه رسول خدا هر روز وقتى براى اقامه

نماز صبح بيرون مى رفت درِ خانه فاطمه را مى زد و مى فرمود: «اى اهل

بيت، وقت نماز است، خداوند اراده نموده كه پليدى را از شما اهل بيت دور

كند و شما را پاك و پاكيزه نمايد و اين كار تا شش ماه ادامه داشت.»

و در روايت ديگر آمده است كه تا هفت ماه رسول خدا اين كار را ادامه

مى داد. [5] و ابن عربى نيز حديث را چنين شكلى نقل كرده است.  [6]

      و نيز در تفسير قرطبى، امام فخر رازى و زمخشرى نيز اين حديث نقل شده است. 

                                              والسّلام

 [1]- قرآن كريم، سوره احزاب: 33.

 [2]- آلوسى بغدادى، ابى الفضل شهاب الدين سيد محمود، تفسير روح المعانى (دار                الفكر) ج 11، ذيل آيه 33 سوره احزاب، ص 14.

 [3]- همان، ص 15.

 [4]- ابى عيسى محمد بن عيسى بن سوره ترمذى، جامع الصحيح (دار احياء التراث                 العربى، بيروت) ج 5، ص 351.

 [5]- حافظ بن ابى الفداء اسماعيل ابن كثير، تفسير القرآن العظيم (دار القلم، بيروت) ج ۳           ص 413.

            [6]- ر.ك: احكام القرآن، ابن عربى، ابى بكر محمد بن عبدالله (دار المعرفه، بيروت) ج 3، ص 1538.                                                               

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
آیا پیامبر(ص) برای خود جانشین انتخاب کرد ؟ سه شنبه چهاردهم آذر 1385 11:47 بعد از ظهر

                                                                 

باسمه تعالي

 شبهه: علماي اهل سنّت كراراً اشاره مي‌كنند : «پيامبر اكرم (ص) وصيّت در مورد خلافتِ بعد از خودشان نكرده‌اند، و شيعه هيچ گونه دليلي بر آن ندارد.» سئوال اين است كه آيا پيامبر (ص) عقلاً و شرعاً مجاز بوده است كه براي خود جانشين تعيين نكند و يا در مورد تعيين جانشين مرتكب غفلت يا نسيان شده باشد؟!                          جواب اجمالي:

1ـ اهميت وصيت اولاً از آياتي در قرآن كه تصريح به اين امر دارند فهميده مي‌شود و ثانياً از كلام خود پيامبر اكرم (ص) ، كه وصيت براي هر مسلمان را يك حق مي‌دانند.

2ـ كسي كه شايستة جانشيني پيامبر (ص) براي هدايت امت اسلامي بود، بنابر آية قرآن آل و اهل بيت پيامبر (ص) مي‌باشد و پيامبر (ص) خود افضل پيامبران بود و آل او هم افضل از آل ديگر پيامبران مي‌باشند.

3ـ چگونه قابل قبول است كه پيامبر (ص) براي خود جانشين تعيين نكرده است اما ابابكر براي خود جانشين تعيين كرده است؟!                       جواب تفصيلي:

با كمي دقت و تفحص در آثار و اخبار و تاريخ، هيچ پيامبري را نمي‌يابيم كه از دنيا رفته باشد و براي خود جانشيني تعيين نكرده باشد. اين موضوع از كلام خود پيامبر اكرم (ص) فهميده مي‌شود، كه در روايتي هيثمي از سلمان نقل مي‌كند: «قلت: يا رسول الله، ان لكل نبي وصياً فمن وصيك؟ فسكت عنّي فلمّاكان بعد رآني. فقال: يا سلمان فأسرعت اليه، قلت: لبيك، قال: تعلّم من وصيّ موسي (ع) قال: نعم، يوشع بن نون. قال: لِمَ؟ قلت: لانه كان اعلمهم يومئذ (قال) فان وصيي وموضع سرّي و خيرمن اترك بعدي و ينجز عدتي ويقضي ديني علي بن ابي طالب [1] مبني بر اينكه وصي رسول خدا (ص) ، حضرت علي بن ابي طالب (ع) است.

همچنانكه خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و وصي بها ابراهيم بنيه و يعقوب يابنيَّ انّ الله اصطفي لكم الدين فلا تموتن الاّ و انتم مسلمون» [2] يعني: «ابراهيم و يعقوب (در واپسين لحظات عمر) فرزندان خود را به آيين، وصيت كردند و (گفتند) فرزندان من! خداوند اين آيين پاك را براي شما برگزيده است؛ و شما جز به آيين اسلام از دنيا نرويد.» و نيز در آيات ديگر مي‌فرمايد: «كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيراً الوصيه للوالدين والاقربين حقاً علي المتقين، فمن بدله بعدما سمعه، فانما اثمهُ علي الذين يبدلونه» [3] يعني: «بر شما نوشته شده، هنگامي كه يكي از شما را مرگ فرا مي‌رسد، اگر چيز خوبي از خود برجاي گذارده، براي پدر و مادر و نزديكان، به طور شايسته وصيت كند. پس كسي كه بعد از شنيدنش آن را تغيير دهد، گناه آن، تنها بر كساني است كه آن (وصيت) را تغيير مي‌دهند.»

پيامبر (ص) هم مي‌فرمايد: «ما من حق امري مسلم ان يبيت الا وصيّته تحت راسه.» [4] يعني: «آنچه از حقوق هر مرد مسلمان است اينكه، نخوابد مگر وصيتش زير سرش باشد.» و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «من مات بغير وصيتي، مات مية جاهليته.» [5]

اين آيات و اخبار در تحريص امر كردن به وصيت وارد شده است تا عظمت آن را مشخص نمايد؛ و به سادگي نمي‌توان از كنار اين همه تصريح در مورد وصيت گذشت. از طرفي به حكم اين آية قرآن كه مي‌فرمايد: «أتامرون الناس بالبرّ وتنسون انفسكم» [6] يعني: «آيا مردمان را به نيكويي دعوت مي‌كنيد در حالي كه نفس‌هاي خود را فراموش مي‌كنيد.»، بايد گفت آنچه پيامبر (ص) امت را به لفظ عام امر فرمود، كه امر پيامبر (ص) هم مطابق امر خداوند متعال است؛ پس بايد خود نيز به آن امر قيام كرده باشد، چرا كه او خود از مكلّفين در برابر اوامر الهي است و لفظ عام او را هم شامل مي‌شود.

پس اگر پيامبر (ص) وصيت نكرده باشد، مطابق دستور اين آيات رفتار ننموده است و اين درحالي است كه پيامبر (ص) حاوي و هادي وحي است و از هرگونه عيب و اشتباه مصون و محفوظ است. اما اگر پيامبر (ص) وصيت كرده باشد پس كسي نمي‌تواند آنرا تبديل كند؛ چرا كه مطابق آية گذشته، گناه آن را بر گردن گرفته است.

حال كه محرز و مسلم گشت پيامبر (ص) هم مانند ديگر افراد حق وصيت كردن دارد و اگر اين حق را از خود سلب كرده باشد تناقض ميان كلام و عملش به وجود مي‌آيد و نيز متناقض با آيات قرآن است، پس نهايتاً اينكه آن حضرت وصيت كرده است، از جمله وصيت‌هاي آن حضرت، بلكه مهمترين و اساسي‌ترين آنها، بايد وصيت بر جانشيني رسالت خويش و ادامة راه هدايت مسلمين باشد؛ و اين مهم را پيامبر (ص) پس از نزول اين آيه در غدير خم، كه مي‌فرمايد:

«يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك، و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله يعصمك من الناس [7] يعني:   « اي پيامبر! آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان؛ و اگر انجام ندهي رسالت او را انجام نداده‌اي، خداوند تو را از (خطراتِ احتماليِ)مردم، نگاه مي‌دارد»، به انجام رسانيد؛ چرا كه اگر به انجام نرسانيده بود مطابق اين آية شريفه حتماً رسالت او از جانب خداوند زير سؤال مي‌رفت، بلكه مي‌توان گفت خداوند هدف، اتمام و اكمالِ رسالت پيامبر اكرم (ص) را بر طبق آيه كه مي‌فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» [8] يعني: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاوداني) شما پذيرفتم.» و تعيين نمودن جانشين و خليفه توسط آن حضرت را براي مردم، منحصر نموده است؛ به طوري كه اگر پيامبر (ص) اين اعلان در بازگشت از حجه الوداع و در غدير خم ـ كه به تصريح علماي اهل سنّت اين دو آيه در اين مكان نازل گشته و در خصوص جانشيني عليّ بن ابي طالب است. ـ [9] انجام نمي‌داد، تمام 23 سال رسالت و پيامبري او زير سؤال مي‌رفت و مثل اين بود كه اصلاً رسالتش را به انجام نرسانيده باشد.

در ثاني، اگر پيامبر (ص) وصيت كرده است، و مسأله جانشيني خود را معلّق و جامع بي سرپرست رها نكرده است، اين لباس بر تن چه كساني سزاوارتر و برازنده‌تر بوده است و در نظر او چه كسي اَصلح بوده است؟

همانطور كه خداوند متعال در اين آية شريفه مي‌فرمايد: « ان الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين.» [10] يعني: «خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد (به واسطة نبوّت).» و نيز در ابتداي سورة يس مي‌فرمايد: «يس والقرآن الحكيم، انك لمن المرسلين.» [11] يعني: «سوگند به قرآن حكيم، به درستي كه تو از جماعتي كه فرستاده شده و رسول بودند، مي‌باشي.»

 منظور از آل ابراهيم، اسماعيل و اسحاق و يعقوب مي‌باشد و اينها اوصياي تمام انبياء بودند و آل عمران، موسي و هاورن بودند كه آنها هم پيغمبران زمان خود بودند، لكن پيغمبر اسلام (ص) افضل انبياء بود؛ زيرا خود پيامبر (ص) فرمود: «انا سيد ولد آدم يوم القيامه و و مامن نبيّ يومئذٍ آدم فمن سواه الا تحت لوائي » [12] يعني: «من آباء و بزرگ فرزندان آدم در روز قيامت مي‌باشم و وهيچ پيامبري در اين روز نيست، آدم و هر كس كه مثل او نبي و پيامبر باشد مگر اينكه تحت لوا و پرچم من (اسلام) خواهد بود.» پس بايد آل پيامبر (ص) هم افضل از آل ابراهيم و آل عمران باشند؛ و اين نيست مگر كلام خود پيامبر (ص) كه فرمود: «عن جابر بن سمره، ان هذاالامر لاينقضي حتي يمضي فيهم اثني عشر خليفه ثم تكلّم بكلامٍ خفيّ «علي» (قال) قلت لأبي: ما قال؟ فقال: قال كلهم من قريش» [13] يعني: «جابر بن سمره از پيامبر نقل كرد كه فرمود: «همانا اين امر (رسالت) به پايان نمي‌رسد تا اينكه دوازده خليفه در ايشان (امّت من) بيايند، سپس كمي آهسته فرمود: علي است. رواي مي‌گويد: از پدرم پرسيدم چه فرمود؟ پدرم گفت: فرمود همة ايشان از قريش مي‌باشند.» و خداوند هم به پيامبر (ص) و امتش امر فرمود: «فاتبعوا ملّه ابراهيم حنيفاً» [14] يعني: «ملت ابراهيم را تبعيت كنيد، كه به حق گرايش داشت.» چرا كه ذريّة او خليفه و جانشين او بودند.

نكته‌اي ظريف را  در پايان يادآورد مي‌شويم كه اگر تمام استدلال‌هاي عقلي و شرعي فوق را قبول نداشته باشيم و بگوييم اصلاً در مورد خلافت، پيامبر اكرم (ص) جانشيني را براي خود تعيين نكرده است، پس چگونه بود كه ابوبكر در وصيت خويش، خليفة بعدي و جانشين خود را تعيين كرد و به صراحت عمر بن الخطاب را بعد از خود به عنوان خليفة مسلمين خواند، در حالي كه پيامبر (ص) ـ كه ابابكر به فرض جانشين اوست ـ در تعيين جانشين خود و رسالت الهي دچار غفلت و نسيان گشته است و هيچ جانشيني را براي خود بر مردم تعيين نكرده است.

هرگز! چرا كه بنابر آيات گذشته پيامبر مأمور به تعيين جانشين و وصي خود بود و اگر هم تعيين نموده است پس چرا آن را تغيير دادند.

«فمن بدّله بعد ماسمعه، فانّما اثمه علي الذين يبدلونه.» [15]

«والسلام»

 [1]- [1] ـ هيثمي، مجمع الزوائد، مكتبه قدسي، ج 9، ص 113 و ابن حجر، تهذيب التهذيب، مطبعه مجلس، ج 3، ص 106.

[2] - [2] ـ سورة بقره، آية 132.

[3] - [3] ـ سورة بقره، آية 180 و 181.

[4] - [4] ـ صحيح بخاري، ج 4، ص 2 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1249، ح 1 و سنن ابن ماجه، ص 901، ح 2699.

[5] - [5] ـ شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 19، ص 259 و ج 13، ص 352.

[6] - [6] ـ سورة بقره، آية 44.

[7] - [7] ـ سورة مائده، آية 67.

[8] - [8] ـ سورة مائده، آية 3.

[9] - [9] ـ واحدي، اسباب النزول، مطبعة هنديه، ص 150 و فخر رازي، مفاتيح الغيب، مطبعة دارالطباعه عامره، ذيل آية 67 از سورة مائده و سيوطي، الدرالمنثور، مطبعة ميمنيه مصر، ذيل آية 3 مائده، و خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مطبعة سعادت، ج 8، ص 290.

[10] - [10] ـ سورة آل عمران، آية 33.

[11] - [11] ـ سورة يس، آية 1 و 2.

[12] - [12] ـ صحيح ترمذي، مطبعة بولاق، ج 2، ص 195 و صحيح مسلم، مطبعة بولاق، كتاب الفضائل، باب التفصيل نبيّنا علي جميع الخلائق.

[13] - [13] ـ صحيح مسلم همان، كتاب الاماره، باب الناس تبع لقريش و صحيح بخاري، كتاب الاحكام و مسند احمد حنبل، مطبعة ميمنيه مصر، ج 5، ص 90 و 92.

[14] - [14] ـ سورة آل عمران، آية 95.

[15] - [15] ـ سورة بقره، آية 181 

 

 

 

                                                                    

                                             

 

                                                     

 

 

 

 

                                                                     

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
آیا همه ی صحابه عادل بودند ؟ یکشنبه دوازدهم آذر 1385 10:48 بعد از ظهر

                                                           در زمان پیامبر اسلام(ص)،باند

منافقان آنچنان گسترده و پيچيده بود و نفاق آنچنان در ميان صحابه رسوخ

كرده بود كه هر يك از صحابه پيامبر، وحشت آن را داشتند كه با نزول آيه

قرآن، پرده از روى اسرار خائنانۀ وى برداشته شود و در مجتمع عمومى

رسوا و مفتضح شود، بطورى كه خليفه دوم (عمر بن خطّاب) مى‏گويد: به

هنگام نزول سوره برائت كه پرده از توطئه منافقان برداشت، بر اين تصوّر

شديم كه در بارۀ هر يك از ما آيه‏اى نازل شود و كارهاى خلاف ما را بر ملا 

سازد: «ما فرغ من تنزيل براءة حتّى ظننّا أن لن يبقى منّا أحد إلّا ينزل فيه

شي» زاد المسير: 3 / 316 .

و در روايت ديگر از وى آمده است كه: بايد سورۀ توبه را سورۀ عذاب ناميد؛

زيرا اين سوره، آنچنان مردم را رسوا ساخت كه نزديك بود  كسى سالم

نماند: «أنّ عمر رضى اللّه عنه قيل: له سورة التوبة، قال: هي إلى العذاب

أقرب! ما أقلعت عن الناس حتّى ما كادت تدع منهم أحداً» الدرّ المنثور: 3 / 208 .
1- آيا با توجه به اين، مى‏شود گفت: تمامى صحابه پيامبر ، عادل بوده‏اند و

بهشت بر آنان واجب است؟ وآيا اين عقيده، بر خلاف قرآن و نظریه خليفه

نيست؟
2 - ابن كثير از علماء بزرگ اهل سنت مى‏گويد: عمر بن خطّاب براى هر يك

از صحابه پيامبر كه از دنيا مى‏رفت، اگر حذيفه(که منافق شناس عصربود) ،

بر سلامتى او از نفاق، شهادت نمى‏داد، بر جنازۀ او نماز نمى‏خواند:

«إنّ عمر بن الخطّاب رضي اللّه عنه كان إذا ماتَ رجل ممن يرى أنّه منهم،

نظر إلى حذيفة فإن صلّى عليه و إلّا تركه» تفسير ابن كثير: 2 / 399 .

شما كه مى‏گوييد: نقد عملكرد صحابه، با زندقه و كفر برابر است، اين كار

عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟
3 - راستى تا كنون از خود پرسيده ايد كه چرا عمر بن خطاب، حذيفه (منافق

شناس عصر) را سوگند مى‏داد كه آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا

خير؟

«قال ابن كثير: وروينا عن أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنّه

قال لحذيفة : أقسمت عليك باللّه، أنا منهم؟» تفسير ابن كثير: 2 / 399، البداية والنهاية:

۵/ 25، سنة تسع من الهجرة، ذكر غزوة تبوك وجامع البيان للطبري: 11 / 16 .
4 - چرا ساير صحابۀ پاكِ رسول اللّه صلى الله عليه و اله و سلم مانند:

سلمان، ابوذر، مقداد و... اين سؤال را از حذيفه نمى‏كردند؟ مگر عمر ،

نسبت به خود ، شكّ و تردید داشت؟
5 - مگر شما نمى‏گوييد كه عمر، جزءِ "عشره مبشره" و ده نفرى هست كه

پيامبر گرامى به آنان بشارت قطعى بهشت داده است؟ و آيا اين سؤال عمر،

شكّ و ترديد به سخن پيامبر نيست؟ و يا مى‏گوييد حديث «عشرة مبشّرة»

ساختگى و بى اساس است؟                                                                   

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
قبله ی عُشّاق ؟ امام (ع) یکشنبه دوازدهم آذر 1385 9:8 قبل از ظهر

                                            

      میلادِ با سعادتِ قبلۀ دلها حجّتِ خدا حضرتِ امام رضاعلیهِ آلافُ التَّحیَّةِ والثَناء را محضر مقدّس فرزند بزرگوارش، امامِ زمان(عج) و مقامِ عُظمای ولایت، اَدامَ اللهُ ظِلُّه وهمۀ عاشقان اهلبیتِ پیامبر اسلام (ص)، تهنیت عرض میکنم.            

به همین مناسبت، متبرّک می کنیم چشم ودل و روحمان را با فرمایش دُرَربار آن امامِ والا شَأن :                                   

<< برای امام (ع) نشانه هایی است: او داناترین، ... پرهیزگارترین، بُردبارترین، شجاع ترین، سخاوتمندترین و عابدترین مردم است.>>                           

              

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
آیا از اقوال علمای خود آگاهید ؟ شنبه یازدهم آذر 1385 11:25 بعد از ظهر

                                                                

فضائل اهلبیت رسول خدا(ص) و وجوب محبّت و طاعت آنان ، چنان اَظهَر   

مِن الشّمس است که حتّی غیر از شیعه ها ، عُلمای اهل سنّت وبعضاً غیر مسلمانان هم ، اقرار نموده اند؛ به عنوان نمونه در کتاب های :                 

1) الاتحاف بِحُبِّ الاشراف [شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی]   

2) رشفة الصّادی مِن بحر فضائل بَنی النّبیّ الهادی [سیّد ابی بکربن شهاب الدین علوی]

3) معراج الوصول فی معرفة آل الرَّسول[حافظ جمال الدّ ین زرندی]

4) صوائق محرقه [ ابن حجر مکی]

5) نظم دررالسّمطین

6) اسعاف الرّاغبین

7) نورالابصار شبلنجی

8) ینابیع المودّة

که تماماً کُتبِ اهل سنّت می باشند، از امام شافعی نقل نموده اند که می گفت:

یا اهل بیت رسول الله حُبّکم ...... فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکُم من عظیم القدر انّکم  ......  مَن لم یصلّ علیکم لاصلاة له

یعنی ای اهل بیت رسول خدا(ص) ، محبّت و دوستی شما از جانب خدا واجب گردیده و این وجوب ، در قرآن مجید نازل شده است - اشاره به آیۀ 23 سورۀ شوری است - در عظمت و قدر شما ای آل محمّد ، کفایت می کند آن که هر کسی بر شما صلوات نفرستد ، نماز او قبول نخواهد شد – اشاره است به صلوات در تشهد نماز که از واجبات نماز است و اگر کسی در تشهّدِ نماز،عمداً بر محمّد وآل محمّد صلوات نفرستد، نمازش باطل است -

امام شافعی آخرین بیت این شعر را چنین سروده :

لو لم تکن فی حُبِّ آل محمّد ......  ثکلتک اُمّک غیر طیّب المولد

یعنی اگر به آل محمّد(ع) ، محبّت نداشته باشی ، مادرت در عزایت نشیند که قطعاً حرامزاده ای !!!

شما ای اهل سنّت !

آیا تأ سّف نمی خورید که از اقوال عُلمای خود در خصوص اهلبیت پیامبر اسلام (ص) کمترین اطّلاعی ندارید ؟ ! ! !

اللّهمّ اهدِنَا الصّراط المستقیم آمین ربّ العالمین

                                                     

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
ای اهل سنت ، کجا ؟ شنبه یازدهم آذر 1385 0:33 قبل از ظهر

      فضائل اهل بیتِ پیامبر اسلام و ائمّۀ معصومین صلوات الله علیهم اجمعین علاوه بر کتب شیعه، بلکه در بسیاری ازکتاب های عامّه (اهل سنّت) ثبت شده و برخی از علمای اهل سنّت، بر وجوب اطاعت از اهل بیت نبیّ اکرم(ص) و مناقب آنان اقرار نموده اند!!!                                 

      احادیث ذیل، از آن نمونه های فراوان است که پس از  تفکّربه دوراز تعصّباتِ غیرمعقول و جاهلانه، قضاوت با               

             شما ؟ ؟ ؟ ! ! !.

1) در صفحۀ 251 کتاب" ینابیع المودّة " چاپ استانبول- کتاب اهل سنّت- ثبت شده است که ابن عباس گفت: رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند:

<< به راستی خدا اطاعت و پیروی من و اهل بیتم را بر خصوص مردم و بر همۀ مخلوقات، واجب کرده است.>>

2) درصفحۀ 57و58 جلد اوّل کتاب " شواهدالتّنزیل " – کتاب اهل سنّت- از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که رسول خدا(ص) فرمودند: << خداوند، علی و همسر و فرزندانش را حجّتِ خود بر خلق قرار داد و اینان درهای علم در میان امّتِ من هستند. کسی که به وسیلۀ اینها هدایت شود، به صراط مستقیم هدایت شده است.>>

والسّلام علی مَن التّبعَ الهُدی                                                                    

 

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
پیدایش خونین 3 چهارشنبه هشتم آذر 1385 11:56 بعد از ظهر

پس از آن که آل سعود با حمایت های انگلیس بر سرزمین حجاز(عربستان ) حاکم شدند

وهابیّت با پوشش سلفی گری توسط علمای وهابی، با قدرت سیاسی و اقتصادی آل سعود به شدّت تبلیغ گردید و توانست پس از مدتی به صورت یکی از عوامل اختلاف میان امّت اسلامی مبدّل گردد.                                                                                

      در مراحل بعد، وهابیان آل سعود به پابوسی آمریکائیان شتافته و حلقه به گوش اهداف ضدّ بشری آنان شدند؛ به خاطر توجیه جنایت ها، حفظ قدرت و سیطرۀ آمریکا در منطقۀ خاورمیانه ومنافع سرشار دیگر برای آنان، بودجه های کلان از طرف آمریکا، صرف تبلیغ و ترویج این نوع اسلام می شود - که امروزه " اسلام آمریکایی " نام گرفته، اسلامی است که ظاهرش اسلام و محتوایش واژگونه می باشد.-                                                        

     روش خشک و خشن وهابیان که خود را " سلفی " می نامند، یادآور روش خوارج در صدر اسلام است که همۀ فِرَق و مذاهب اسلامی را کافر و مشرک می خواندند؛ آنان نیز تنها خود را موحِد در عبادت می انگارند و مسلمانان دیگر را به شرک در عبادت و بدعت گذاری در دین متّهم می کنند. اللهمّ اشغل الظّالمینَ بالظّالمین والعَن المنحرفین مِن الدّین الاسلام آمین ربّ العالمین.                                                                       

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
شیوه های انگلیس در ساختن مسالک انحرافی ؟! یکشنبه پنجم آذر 1385 10:39 بعد از ظهر

·                     شیوه های انگلیس درایجاد مسالک انحرافی خصوصاً " وهابیّت " در جهان اسلام چیست؟

             انگلیسی ها برای ادامۀ حیات سیاسی ، اقتصادی و استعماری خویش در عالم اسلام ، راه هایی را پیش گرفتند از جمله :

            1) بدعت گذاری در دین با تحریف حقایق و احکام اسلامی

          2) خنثی کردن تعالیمی چون جهاد و شهادت و مبارزه با دشمنان اسلام - در حال حاضر هم شاهد اِعمال سیاستِ حذفِ آیاتِ جهاد، شهادت وقصاص و... از کتب درسی مردم مسلمان عراق از طرف مستکبران عالم خصوصاً آمریکای جنایتکار هستیم -

              3) کم رنگ کردن وجهۀ سیاسی و اجتماعی اسلام

           4) نامُوَجّه جلوه دادن تجمّع در اماکن مقدّسه و زیارتگاه های اسلامی به عنوان یکی از پایگاه های وحدت و قدرت سیاسی مسلمین که در طول تاریخ ، اماکن یاد شده ، با عنوان مظاهر شرک و گمراهی مورد هجوم قرار گرفته - به طوری که اکنون هم شاهد هستیم - و تخریب شده اند.

                 آیا وقت آن نرسیده کسانی که ندانسته ویا به خاطر تعصُّباتِ جاهلانه، حلقه به گوش مسالک ویا مذاهب جعلی و انحرافی شده اند انصاف به خرج داده لحظاتی ، در اندیشۀ خویش اندیشیده و خود را از مصداق آیۀ ذیل نجات دهند؟!...

                  آیۀ22- انفال: << إنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَاللهِ الصُّمُّ البُکمُ الِّذین لا

                  یَعقِلونَ >>

                  یعنی "  یقیناً بدترین جنبندگان در نزد خدا، کَران و گنگانی هستند که تعقّل نمی کنند "

             والسلام عَلی مَن التَّبَعَ الهُدی      

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
اهداف انگلیس از ایجاد مکاتب انحرافی ؟! یکشنبه پنجم آذر 1385 10:36 بعد از ظهر

اهداف انگلیسی ها از ایجاد مسالک انحرافی در جهان اسلام :

 

استعمار و استمرار سلطۀ خود بر عالم

اسلام می باشد؛  با ساختن مکاتب ضالّه می خواستند، یکپارچگی ، همبستگی واتّحاد مسلمین جهان را از بین برده ، توان دفاعی آنها را سرکوب ونگذارند آنان با استفاده از حقایق و معارف اصیل اسلام ، قدرت اتّحاد خود را شناخته و به مقابله با استعمارگران بپردازند.

 

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
پیدایش خونین 2 شنبه چهارم آذر 1385 11:52 بعد از ظهر

     در قرن هشتم هجری منطقۀ شامات، مهد علم و دانش بود، لذا افکار

باطل ابن تیمیه با انتقادات و اعتراضات شدید علما و دانشمندان مذاهب

مختلف مواجه گردید؛ به همین دلیل، ابن تیمیه ، چندین مرتبه زندانی و با

انزوای او افکار و عقایدش روانۀ زباله دان تاریخ شد. قدرت های استکباری که

تعالیم انسان ساز و حرکت آفرین اسلام را با منافع خویش در تضاد می

دیدند  اتّحادِ روزافزون و ظهور قدرت سیاسی مسلمین جهان را مانعی بزرگ

در راه تحقّق سیاست های ضدّ بشری خود تلقّی کرده با تمام قوا، همۀ

شیوه های شیطانی را برای مقابله با اسلام و اتّحاد و وحدت مسلمانان به

کار می بردند؛ از جمله، تحریفِ حقایق دین و واژگونه کردن اهدافِ نهایی

تعالیم اسلام ، یکی از حربه های آنان برای مقابله با اسلام می باشد. این

ترفند در قالبِ ایجادِ فرقه های جدید برای قشر هایی از مسلمین در مناطقِ

مناسب وسپس ترویج آن در جهان اسلام ، رُخ می نماید. بعد از آن که

امپراطوری عثمانی، توسّط قدرت های استعماری، تجزیه شد و اروپاییان بر

تمام ممالک اسلامی مسلّط شدند، در حالی که امّت اسلامی از هر طرف ،

موردِ تهاجم شدید استعمارگران صلیبی قرار داشت و مسلمین در اوضاع

بسیار نامناسبی قرار گرفته بودند، افکارانحرافی و افراطی وهابیّت در منطقۀ

نجد که عاری از تمدّن و فاقد فرهنگ بود، مجدّداً توسط محمدبن عبدالوهاب،

با حمایت استعمارگران، ظهور کرد و آل سعود که از طرفداران عقایدِ وهابیّت

بودند با پشتیبانی انگلیس ، به رهبری نظامی سرهنگ لارنس بر سرزمین

حجاز(عربستان کنونی) حاکم شدند و به نشر و ترویج اندیشۀ ضالّه اقدام

کردند...ادامه دارد

نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |
تسلیت ارتحال مرجع عالیقدر چهارشنبه یکم آذر 1385 9:19 بعد از ظهر
ارتحال ملکوتی و جانگداز مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی تبریزی را به ساحت مقدس امام زمان روحی له الفداء و مقام عظمای ولایت مد ظله العالی و جمیع ارادتمندان به فقه جعفری تعزیت عرض می کنم. به روحش صلوات هدیه کنیم.
نوشته شده توسط هادی هدایت | موضوع: | لینک ثابت |